منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۵۱ مطلب با موضوع «فرهنگ» ثبت شده است


اغراق نکنم ،قصدش شستن تمام کوچه بود.

آن هم در این خشکسالی ...

نگاهش کردم، شاید بتواند معنی نگاهم را ترجمه کند.

اما نتوانست، زیرنویس لازم بود...

دست خودش نبود؛  فرهنگ در وجودش نهادینه نشده بود ...

واز او بی فرهنگ تر من بودم ! حرفی از اعتراض ام نزدم و رد شدم...

 

میدانید این روزها هیچکس کاراشتباهش را گردن نمیگرد...

وتو ترجیح میدهی ،سکوت کنی و آدم خوبه ی داستان بمانی...

 

 

واین سکوت کردن ها نهایت خودخواهیست...:(

 

 


 

منِ مُبهم
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۰

قطعا اگر چیزی به نام در ادب در وجودم نبود ،

در چشمان خیلی ها زل میزدم ومحکم میگفتم:

اااهههههه بسه دیگهه .کمتر زر بزنو دروغ بگو.😔

اوفففف



هر کس دیگر بود رودهایش دوبرابر باد میکرد.

اینها از چه ساخته شده اند که از رو نمی روند؟؟؟!!!!



منِ مُبهم
۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۷

فردا روز جهانی منع خشونت علیه زنان است.

ومن به این چالش دعوت شده ام ، که مدافع باشم.

اما من کسی هستم که در تمام زندگی ام مسولیت توجه به خواهرم را داشته ام...

وناخود آگاه از خشم به کار میگرفتم.کلیک

بی انصافیست که حال، مدافع باشم.

همه ما خشم هایی داشتیم یا داریم ،چون با راه های مقابله باخشم آشنا نبودیم نتوانستیم خشم را کنترل کنیم.

بنظرم بجای محکوم کردن خشم دیگران وموشکافی ،

 اول به خودمون نگاه کنیم.

چه خشم هایی ازما بیرون زده ا؟

خشم که فقط کتک ،تجاوز و...نیست ،

خشم حتی میتواند یک چشم غره باشد

یک فریاد

یک ...

منی که دارای خشم هستم وخشمهام لو نرفته اند ، حق انتقاد به خشم های لو رفته دیگر رو ندارم...



اگر تا آخر عمر بنشینیم ودیگران را محکوم کنیم ویا به دیگران موعظه کنیم ،هیچکس به حرفهایمان ذره ای توجه نخواهد کرد!!!

چون متاسفانه آدمها بعد انجام دادن کار اشتباه ،تازه متوجه میشوند که اشتباه کردند .

بهترست همان قانون به کارشان رسیدگی کند.


تنها کاری که باید کرد این است

اول خودمون رو اصلاح کنیم 

وبعده  آن ،

راههای کنترل خشم وآسیبهایی که باعث خشم هستند رو بشناسیم وبه فرزندان آینده انتقال بدهیم.

به امید اینکه شاید روزی خشم علیه همه نابود شد.



راستی چرا روز منع خشونت علیه مردان وجود ندارد؟؟

به نظر تان یکم غیر عادی نیست که مردان رو در مقابل زنان قرار میدهند...!!!!!

این خودش یک نوع تبعیض است ...


منِ مُبهم
۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۹


هر روز از کنار درخت خرمالویی رد میشوم .

 از اوایل قرمز شُدنش به آن توجه داشتم ،

هر وقت رد میشدم قربون صدقه اش میرفتم ،از بس که خوشرنگ وتُپل بود.

خواستم از آن عکس بگیرم ،که متوجه شدم صاحبش آن قسمتی که از دیوار بیرون بود را چیده.وقسمتهای داخلی رو نچیده!!!

بخاطر فکر خراب اش ناراحت بودم.

مگر قیمت یک کیلو خرمالو چقدر ست ؟؟؟

گفتم:

گدا خسیس وبدبخت




پ ن : فرومایه نباشد

منِ مُبهم
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۷

اگر به من بدی کنی ،هیچوقت خوبی هایت را فراموش نکنم...


منِ مُبهم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۸:۵۷

اگر آثاری را خلق می کنید ،نامی از وطنتان را هم در آثارتان بگذارید.

اگر روزی گیلان از ایران جدا شد ،بدانید من در گذشته ایرانی بوده ام.

این نوشته را حتما در نقاشی هایم می نویسم.



#مولاناhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif


منِ مُبهم
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۳

هر سوالی که ذهنتون درگیر کرده ست

 می توانید به جنبش مصاف رجوع کنید.

درجا نزنید شاید یک چیزی دستگیرتان شد.

 

دریافت

منِ مُبهم
۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۱:۳۰




+به روز کردن نرم افزارهای گوشی با اینترنت محدود دیگران ،آخر با فرهنگ بودن است ...

در این مواقع پلک هایم مثل این سنجابه میزند... 


منِ مُبهم
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۵:۰۵

میگویند:از کلمات انگلیسی استفاده نکنید ,فارسی رو پاس بدارید.




...میخواهند خودشان را خواهان  فرهنگ نشان بدهند.


اما  فرهنگهای مهم تری در این کشور است که ما ایرانی ها قیدشان را زدیم !!!

امافکر میکنیم حفظشان کردیم ...


ماها یاد گرفتیم  در رانندگی هایمان اسوه باشیم .وفحش نمی دهیم ودعوا نمی کنیم.


ماها یاد گرفتیم درمحیط کاریمان  با هم دیگر مهربان باشیم ،وریشه ی آدم خوبا را نمیزنیم .چون ذات کثیفی ندارند.


ماها یاد گرفتیم در مکانهای عمومی نوبت را رعایت کنیم.


ماها یاد گرفتیم ، با ارباب رجوع احترامانه رفتار کنیم.


ماها یاد گرفتیم ،دروغ نگوییم واجناس مرغوب دست خریدار بدهیم.


ماها یاد گرفتیم ،سرمان در زندگی خودمان باشد,وحسد نورزیم.


ماها یاد گرفتیم ،به عقاید مذهبی ،سیاسی و....مردم احترام بگذاریم ودر دنیا مجازی وواقعیت ترورشان  نکنیم.


ماها یاد گرفتیم شعار ندهیم.

 و.....


ماها خیلی از اصولها را فراموش کردیم .با چند کلمه انگلیسی به کار بردن ایرانی بودن زیر سوال نمی رود ..…


اصلا بگذار فراموش بشود!

بگذار این کمبود فرهنگها به پای آریایی ها نوشته نشود ……




منِ مُبهم
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۰

گرمم بود با دستمال کاغذی ام صورتم را پاک کردم .


راننده نگاهی کرد ،از گوشه چشمم متوجه شدم.


باد بزن را در آوردم تا خودم را باد بزنم.


پنکه ای که بر روی داشبورد اش بود را ،سمت من زد.


بدون هیچ توضیحــــی...


چند دقیقه بعد با دستمال صورتش را پاک کرد...




هرچقدر که دیشب تا سر میدون بخاطر قضیه ای گریه کردم وغصه خوردم ،

امروز بخاطر این قضیه خوشحال بودم ،که چقدر بعضی ها بی منت مهربون هستند...



#مهربون باشیم:)

منِ مُبهم
۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰

انسان جایز الخطا نیست!!!

انسان ممکن الخطاست ،احتمال خطا در دوران جاهلیت ،زیاد است.

انسان وقتی هیچ چیز از خودش ،آفرینشش و خدایش نداند ،خیلی اشتباها را انجام می دهد.

وقتی تلنگر میخوریم وبه سمت کشف کردن ،میرویم.

با خیلی چیزا مثل "حق ها" آشنا میشویم.

وقتی ایمانت بالاتر میرود درصدد جبرانشون بر  میایم.

ویک صورتی حلالیت میطلبیم .



وقتی یکی حلالیت میطلبه میگه : دروغ گفتم ،میگه غیبت کردم یا هرگناهی ....وازت حلالیت میخواد.

یعنی اینکه عوض شده یعنی از تکرارش شرم دارد.

مهمترین نشانه اش این است که به اشتباهش اعتراف کرده. 

این عوض شدن اش در همه چیزش نمایان شده.

پس خیلی نامردی است که حرفش راباور نکنیم وبیشتر از آن بترسیم.

منِ مُبهم
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۷

ساعت 9نیم صبح بازار میروی٬تا خرید کنی .


اما همه مغازهای مورد نظر بسته اند:/


اصلا این ضرب المثل سحرخیز باش تا کامروا باشی برای ایرانی ها جواب نمیدهد.


دراین گرما هم در  ترافیک آدم ها هم گیر کنید که نورعلی نور است .


آقای لافکادیو راست میگوید :هیچوقت این مردم یاد نمیگیرند که باید از سمت راست خودشان حرکت کنند.



منِ مُبهم
۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۶

بعد یکسال بیخبری همدیگر را ملاقات میکنیم ٬کلی طلبکار میشود که چرا نیستی ؟!بی معرفت!

یکی نیست بگوید: تو خودت کجا بودی??انسان بامرام طلبکار !

زشته!

بخدا زشته!

وقتی یک نفر را بعد مدتی میبینید شرمند اش نکنید وحرفهای کلیشه ای نزنید :|

منِ مُبهم
۱۷ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۲

در مطب دکتر نشسته بودم.

مشغول پیام دادن بودم که متوجه شدم خانوم مسن کنارم چشمش به گوشی من است!


نگاهش کردم که بفهمد کارش زشت است:/

 اما صورتش را برنگرداند وباز چشمش به گوشی ام بود!!!


ناخداگاه خندیدم 😁دلم میخواست بوسش کنم ,که درنگاه کردنش سماجت داشت وخودش را به کوچه علی چپ نزد❤️

گوشیم را  سمتش گرفتم تا قشنگ تر ببیند😄

منِ مُبهم
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۵
گاهی وقتا لازم به هیچ  توضیحی نیست ...

سکوت با یک لبخند ژکوند برای تو آرامش وقدرت می آورد...

.
.
.
من مبهم
منِ مُبهم
۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۲۰

چند سال پیش پسر عموی من 


به یک آقای متاهل زنگ میزد وصداشو مثل خانوم ها میکرد ،باهم صحبت میکردند و شارژمیگرفت!!!


بعد از یک مدت پسرعموی من از کارش پشیمون شد!


 وبه آن آقا زنگ زد وگفت :من از کارم پشیمونم یک شماره حساب بده تا هر چی برام شارژخریدی را پس بدم:(


آن آقا هم بهش گفت :من این اواخر فهمیدم که تو پسری!!!


اما ازآنجایی که تو به فکرم بودی ،به من اُمید میدادی ،نصیحتم میکردی وهمیشه به من میگفتی: مراقب خودم باشم و....چیزی نگفتم.


در صورتی همسرم هیچ کدام از این کارها را انجام نمیداد:| بخاطر همین همه آن شارژا حلالت:|




بنظر من این مرد مقصر نیست ،نمیگویم خیانت درست است ،اما خیلی از خانوم ها به این مساله توجه نمیکنند!!!


وفکر میکنند فقط این زن است که نیاز به احساسات دارد !




یک مرد نیاز به دیده شدن دارد ،نیاز به تایید دارد ،نیاز محبت دارد ،نیاز به احترام دارد .


"بیایید مردهای زندگیمان را بیشتر از قبل دوست داشته باشیم"


به اُمید اینکه هیچ خیانتی در هیچ جای دنیا صورت نگیرد:)

منِ مُبهم
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۲


چقدر این مَردها موجودات عجیبی هستند!!!

وقتی در غار تنهایی شان میروند ،نباید نزدیکشان شد.

الان MO  در غار رفته !!!  :/

.

.

.

من 2 تو ظاهر دارم: 1/ظاهر بشاش وشیطون 2/ظاهر جدی و منسجم

من ساعت 22:22دقیقه حالت ظاهریم را به دومی تغییر دادم:|

مثلا دارم سعی میکنم کاری به کارش نداشته باشم:(


منِ مُبهم
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۴۲

چه می شود که آدم به جایی می رسد که هر چیزی که لایق خودش است ،نثار دیگران میکند.

چطور یک انسان می تواند به کسی که ،ظلمی بهش نکرده!!!راحت فحش بدهد .

واقعا بعضی مواقع از این فحاشیا می مانم ،و از بچه دار شدن میترسم...


این تقصیر آدم ها نیست ،این پدر ومادر ها هستند که باید حق مردم وعدم تجاوز به حقوق دیگران را به فرزنداشان یاد بدهند.

بیشتر پدر ومادرهای الان  بدون آگاهی از تربیت درست ،بچه دار میشوند. 

وهمین باعث میشه بچه نا خلفی تحویل جامعه بدهند.



به قول مامان MO: بچه عزیزه ،اما تربیتش عزیزتره:)

منِ مُبهم
۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۲۳

هر آدمی برای هدفی ساخته شده.


اما من الان فقط فقط مطمئنم ساخته شدم که همسایمونو نجات بدم!!!  :|


یک سار مشکی موذی مزاحم همسایمون یعنی گنجشکا میشه وهر روز میاد خونه وزندگیشونو بهم میریزه:(


از طریق صدای سوت سار میفهمم که اومده :@


میبینم که این دوتا رو شاخه درخت روبرویی نشستن وغصه میخورن:(


اونوقته که من وارد عمل میشم وسارو میترسونم

این شده کار هر  روزم:|



این شعر بی وزنم وبا زبانی ساده از بندست ،در وصف رسالتم وکمک به گنجشگ گفتم


میگن این دنیا هدف داره ،بدون               بایدزندگی کنی،تا آخرش اینجابمون

هدف اصلی تو از از زندگی چیه بگو؟        بهتره سکوت کنی،حرفی نزن،چیزی نگو

تابحال توزندگیت داشتی عدالت علی؟    توزندگیت کمک کردی به آدم علیل؟

چقدر حرف خدا رو کردی گوش             واس اهداف قشنگ ،چقدر کردی تو کوش؟

بیشتر ماآدمانظم جهان بِهم زدیم          واس اهداف غلط، تو یه اون دنیا ردیم!


                      به هدف کی میرسیم؟کی خوب میشیم؟

                         وقتی که بنده ی خوبش ،ما بشیم 

                



منِ مُبهم
۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۱۸



قضاوت در مورد ظاهر ،خیلی ها را از اصل به فرع می برد. 

چرا باید یه عده رو با یک پوشش ،خوب وبا پوشش دیگر ، بد دانست ؟!

بر چه مبنایی این قضاوتها صورت میگیرد؟!

یادم است وقتی موهایم بیرون بود وبه یک فروشگاه مذهبی می رفتم احساس بدی داشتم وآنها فکر میکردنند فرشته هستند ومن شیطان ام!!!

ووقتی در ماه رمضان یا محرمی موهایم را می پوشاندم بچه های دانشگاه تحویلم نمی گرفتند!!!

درصورتی که من همان بودم وشخصیت درونیمم همان...

نمیدانم این لباس چیست که برای آدم ها شخصیت می آورد !!!!!؟؟؟؟

اگر یکی شما را فقط بخاطر تیپ وظاهر وقیافه تان خواست از زندگیتان بیرون اش کنید...



تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت



منِ مُبهم
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۳۴

دیروز تنهایی تصمیم گرفتم به مراسم هفتم مدافع حرم شهید سعید مسافر برم .

مهدیه خیلی شلوغ بود وقتی همسرشو دیدم خیلی غصه خوردم تازه روز تولد من سالگرد ازدواجشون بوده

منی که به سختی اشکم در میاد کلی بغض کردم..وبا دیدن مستندشونرو مانیتور  اشک ریختم.

واقعا خجالت کشیدم ...اینکه ما چقدر عقبیم ..اینا جونشونو بدون ریا گذاشتند ورفتند ...

خوش بحالشون 

دخترخالمم تو مراسم بود اون پیشنهاد داد که سر مزار بریم .

تا بحال به گلزار شهدای رشت نرفته بودم.

یعنی نمیتونید تصور کنید چقدر انرژی مثبت داشت ...گلزار سرپوشید وبزرگ تابحال به این قشنگی ندیده بودم:)

به پیشنهاد دخترخالم مستند ملازمان حرم رو دانلود کردم وامروز هفت مستند دیدم ...

قلبم داره آتیش میگیره خیلی سخته خیلیییییی


اجرشون با خدا وائمه 

منِ مُبهم
۲۴ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۰۸


اگر انتظار از  همه را کنار بزنیم میبینـــیم که خیلـــــی خوشبختیـــــم.





پ ن :این انتظار شامل حال همه اطرافیان میشه انتظار نداشتن از خانواده ،دوست ، آشنا ، فامیل ،غریبه و......

منِ مُبهم
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۵۱
*سال نوتون مبارک*

دیشب سفر ما به خوشی تمام شد وبرگشتیم.
چقد زود گذشت اما خیلی خوش گذشت.
نشد که قبل سال نو پُست بذارم وروز دوم عید به خوزستان عزیزم رفتیم ...
خیلی دل تنگ اش بودم وقتی به دزفول رسیدم اشکم ریختم.
حتما در یک پُست جدا عکس می گذارم .


منِ مُبهم
۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۴۳

همیشه سعی میکردم در مورد عقایدم صحبت نکنم وبیشتر مخفی کاری میکردم.

تا همه را راضی نگه دارم ،همه را با هر عقایدی داشته باشم .

اما وقتی فقط یکمی از عقایدمرا بروز دادم ،چهره واقعیه خیلی ها را شناختم .

کسایی که میگویند موسی به دین خودش عیسی به دین خودش!!!((هرچند این دوتا ته تهش یه چیز میگویند))

همونایی که اینا هستند=>کلیک


حالا تصمیم دارم خجالت نکشم وعقایدمو بگویم.

آنها باید خجالت بکشند که  از عقاید کثیف  وظاهر وباطن دروغشان حرف میزنند!!!

این را نوشتم تا بگویم آدما سفت وسخت پای حرفهایشان می مانند ،شما هم خودتان را قربانی دیگران نکنید.

همان بهتر که رفتید  و به من یک درس خوب دادید.


آدما همیــــشه دنبال لیاقتشان میروند.


منِ مُبهم
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۱

جهالت محض این روزا ،حتما ببینید


دانلود کنید




منِ مُبهم
۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۲۵

شُمال به سه قسمت تقسیم میشود :

1/گیلان
2/مازندران
3/گُلستان


این ها با هم خیلی فرق دارنه از لهجه وگویش بگیرید تا خیلی چیزهای دیگر که نمیشود گفت.
مثل کردستان وکرمانشاه وایلام که فرق دارند.

از بچگی تفهیم این فضیه  به مردم برایم یک مُعضل بود این را فقط یک گیلانی میفهمد :8

منِ مُبهم
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۶




اگرروزی به گیلان آمدید وخواستید غذای محلی سفارش بدهید ،

هیچ وقت باقلا قاتق سفارش ندهید!!! زیادی بزرگش کرده اند ،اصلا خوشمزه نیستB=

این غذا جز غذای دست دو ما محسوب میشود وهیچوقت برای مهمانمان این غذا را نمی آوریم :|



منِ مُبهم
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۲۵

یه آدمایی هستن که به آزادی-بیان تاکید دارن وخواهانش  هستند....

اما هیچ چیزی از آزادی-بیان نمی دانند !!!!هـــــــــــیچ چیز.

آزادی بیان بهانه است  ،فقط میخواهند نظر خودشان رل بالا نگه دارند وبه همه بگویند این درست است.

فقط کافیست برخلاف میلشون باشی ،باطن خبیث شان را رو میکنند.


خدا رو شکر  مبکنم که دوستانی دارم که اصلا شبیه هم فکر نمیکنیم 

 ولی شدیدا به عقاید هم احترام میگذاریم واصلا عقاید هم رابازیچه ومسخره نمیکنیم:)

احترام همیشه برای ما با این عقاید احترام می آورد:)





پ ن :اگر نظر مخالفی داریم با دلیل منطق حلش کنیم نه با جبهه گیری فحش ودعوا اینطوری فقط خودمان را زیر سوال میبریم.

منِ مُبهم
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۵

بعد از عوض کردن مسیر زندگی ام وفهمیدن حقایق پشت پرده:) و دل کندن از خیلی ها وخیلی چیزا

وپاک کردن بازی clash of clansبا مسئولیت کو-لیدری D:

در زمان قبل


وپاک کردن اینستگرامم در مرحله سوم در زمان حال نشان داد که از اراده قوی برخوردارم ومیتوانم رویش حساب بار کنم:)


مُعتاد بودن وترک این ها خیلی سخت است .

اصلا وقت فکر کردن نداشتم.

بنظر من آدم باید از یک جا شروع کند 

میتوانستم این وسط هنری یاد بگیرم یا شکوفایش کنم ولی بیهوده گذشت :/

دکتر فرهنگ در یکی از  سمینار هایش یک حرف قشنگی زد گفت یه کاغذ بردارید از خودتون بنویسید خودتان را بهتر بشناسید

ببینید چکارا ازدستتان برمی آید. 


بعضی از مردم می خواهند اتفاقی بیفتد ،بعضی دیگر آن را میسازد.


منِ مُبهم
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۲


من همیشه در مقابله با حرفایی که به من زده میشود معمولا غیر مستقیم خیلی به مشکل بر میخوردم!


معمولا آدمای زود رنج همه چیز رو بخودشان  میگیرند و نمیتوانند قبول کنند که شاید آن حرف غیر مستقیم به آنها نبوده ،خود من کُلی دلیل می تراشیدم که به این دلیل وآن دلیل منظورش به من بوده است:|


هیچ کس نمیتوانست کمکم کنه چون ذهنم مریض بود ومیگفتم وقتی این را گفته ،پس حتما من هستم

پس باید جواب دندان شکنی  بدهم:/خیلی وقتا من جواب نمیدادم ودر خودم میریختم اما از درون میسوختم:|


اما با این رفتارا حالم خوب نمیشد .

باید یه فکری به حال زود رنجیم میکردم...

یکی از راه هایی که میتوانستم خودم را از زود رنجی خلاص کنم این بود:


اگر حرفی ناراحتم کرد تجزیه وتحلیلش کنم.ببینم از چه کسی به من زده شده ،کلماتی که از روی کینه وحسد زده می شوند دور انداختنی هستند نه جذب شونده.

من باید فکرم را از نظرات مردم در مورد خودم خلاص میکردم.من برای خودم زندگی میکنم نه مردم ..در این مسیر خیلی ها سنگ میزنند ،من که نباید سنگا رو جمع کنم .


خودتا ران دوست داشته باشید افکار پوچ وحرص جوش ته تهش بیماری بدنبالش دارد



((بشر آن قدری که از فکر حوادث ناراحت می شود، از خود آن حوادث زحمت نمی بیند))
منِ مُبهم
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۳