منِ مُبـــهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۷۸ مطلب با موضوع «درد دل» ثبت شده است

یک تیر وچند نشان

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۳۲ ب.ظ

+تمام لذتهای دنیا به کنار این لذت 1نظر جدید1 به کنار.کلیک

+در روزهای قبل از برف که همه مردم هجوم آورده بودند ، برای نان وخوراک وفلان ...

 Moجان ما فکر موتور برق بود ،تا ما درد تاریکی و بی آبی نکشیم آخرش هم قبل شروع برف موتور برق را خرید. "مغز متفکر"

+کلی پُست بهمن ماهی داشتم که نشد بذارم.

خداحافظ بهمن جـان عـزیزم...




پ ن1:منظور از لذت یک نظر جدید یعنی فقط وقتی می نویسه یک نظر جدید لذت میبرم وقتی به دو وبه بالا میرسه اون لذت وجود نداره

پ ن2:  نویسنده سعی اش را کرد تا کلمات را نشکند اما یکی در میان موفق شد .

والسلام

  • منِ مُبهم

فردا انجامش میدم...

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۶ ب.ظ

وهرگز در مورد کاری نگو :«من فردا آن را انجام می دهم...»

.

.

.

"آیه 23 سوره کهف"


قطعا اگر منظور خدا مستقیم به نبوده ،مطمئنم غیر مستقیم داره به خود خوده من اشاره میکنه.

 پروسه تعویض گواهی نامه ام به همین دلایل عقب اُفتاد..

کلیک


پ ن :تنبل نباشید

  • منِ مُبهم

15بهمن95

جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۲۶ ب.ظ

هیچ روزی به اندازه این روز برایم مهم نیست.

15بهمن به خودمان مبارک.

این روز را همیشه در وبلاگهایم تبریک گفتم.

....



پ ن: ما برق نداریم گیلان در خاموشی است...فقط با یک برف کوچک

مدیریت بحران:|

اداره برق:|

برف:|



  • منِ مُبهم

گویش شیرین

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ
  • منِ مُبهم

حماقت های لعنتی

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ


ضجر آورترین کار برای من کاری بود که می دانستم اشتباهست اما انجامش دادم...

حالا سالهاست که گذشته ومن با یاد آوری آن اشتباه فقط یک کلمه به زبان می آورم: خاک بر سرت...


کاش میشد آن قسمتی از حماقتهایم که در مغزم بایگانی شده رو پیدا کنم واز آرشیو حافظه بلند مدت به سطل زباله انتقال بدم، درس گرفتیم حداقل دیگر به یادش نباشیم... 


  • منِ مُبهم

دیوار حاشا بلنده ...تکیه داده

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۰ ب.ظ

اغراق نکنم ،قصدش شستن تمام کوچه بود.

آن هم در این خشکسالی ...

نگاهش کردم، شاید بتواند معنی نگاهم را ترجمه کند.

اما نتوانست، زیرنویس لازم بود...

دست خودش نبود؛  فرهنگ در وجودش نهادینه نشده بود ...

واز او بی فرهنگ تر من بودم ! حرفی از اعتراض ام نزدم و رد شدم...

 

میدانید این روزها هیچکس کاراشتباهش را گردن نمیگرد...

وتو ترجیح میدهی ،سکوت کنی و آدم خوبه ی داستان بمانی...

 

 

واین سکوت کردن ها نهایت خودخواهیست...:(

 

 


 

  • منِ مُبهم

وَســطی

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ق.ظ

این نوشته را یکی برایم فرستاد،خیلی دلم برایش سوخت:'(

خواستم بگویم بله ما وسطی ها همیشه در تاریخ مظلوم واقع شدیم...

هیچ نوشته ی ادبی برای وسطی ها نیست...

نه خبری از لیدری است ،نه خبری از نازداری...

ماها حکم آن خَیری را داریم که نمیخواهد ریا کاری کند ودلسوزی هایش مخفی ـست،به فکر همه هست اما در چشم ها نیست ،کارهایش دیده نمیشود ...

چون وسطی ها مستقل تر از این حرفها هستند که برای مقام کار کنند...

ماها فقط به چیزی فکر میکنیم که درست است..

ما ها تافته جدا بافته ایم...

ناراحت نباش رفیق

 


  • منِ مُبهم

واقع بین بودن یا نبودن؟؟؟

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۱۸ ق.ظ

فکرش را بکنید.

در خانواده ای به دنیا بیایی که پسر زا هستند ودر میان آن همه پسر تو تک دختر باشی .

دختری که وقتی بوسش میکنند صورتش را جلوی چشمها یشان پاک میکرد!!!

دختر نچسبی که وقتی نازش میکردند چشم غره تحویلشان می داد.

پادشاهی می کردم...

همه چیز خوب پیش میرفت ،تا اینکه خواهر کوچکم به دنیا آمد .

وتمام کاسه وکوزه مان را شکست.

شاید این موضوع میتوانست بهترین  دلیلی باشد تامتقاعدم کند که به روزهای خوش دل نبندم و واقع گرا باشم...

اما نخواستم متوجه باشم ،هیچ چیزی چه خوب وچه بد دایمی نیست...

وهمه یمان این اشتباه را بارها وبارها تکرار میکنیم...

ودل می بندیم به چیزهای گذری ...

وباز چوبش را میخوریم...

وباز دل می بندیم..

و..


واین داستان به همین شکل ادامه دارد...


  • منِ مُبهم

رفیق فاب2

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۷ ق.ظ



پشت این درخت روبروی نمایشگاه کتاب خاتم انبیا نشسته بودم ومنتظرم بودم تا فایزه(( کلیک ))بیایید تا به نمایشگاه کتاب برویم.

قرارمان ساعت 4:30دقیقه بود ،اما طبق معمول باز فایزه بدقولی کرد وساعت پنج دیدم آرام آرام به سمت خاتم انبیا می آید...

آنروز دیگر حرص نخوردم

چون می دانستم تا دوماه دیگر یک پسر تهرانی فایزه را برای همیشه با خودش می برد .

واین یعنی آغاز جدایی ما

قطعا هم هیچ پسری برای ازدواجش به دلتنگی دوستان همسر آینده اش نگاه نمیکنند...

حالا حاضرم ساعتها بنشینم وفایزه دیر کنند ...

من بنشینم واو بدقولی کند ...

من بنشینم  اما قلبم روشن بماند که او می آید... 

  • منِ مُبهم

دی ماه،ماه عذاب وجدان

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۰ ب.ظ

در زندگی مان افراد زیادی می آیند ومی روند ،گاهی تو میتوانی تاثیر بگذاری وخواسته وناخواسته شخصی را نجات بدهی . از منافع هایت چشم پوشی کنی و با جدیت ومحکم از خُرد شدن دیگران جلوگیری کنی ،متاسفانه من در یک برهه ی زمانی سخت سر مساله ای نماندم...


  • منِ مُبهم