منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۴۲ مطلب با موضوع «خود» ثبت شده است


اغراق نکنم ،قصدش شستن تمام کوچه بود.

آن هم در این خشکسالی ...

نگاهش کردم، شاید بتواند معنی نگاهم را ترجمه کند.

اما نتوانست، زیرنویس لازم بود...

دست خودش نبود؛  فرهنگ در وجودش نهادینه نشده بود ...

واز او بی فرهنگ تر من بودم ! حرفی از اعتراض ام نزدم و رد شدم...

 

میدانید این روزها هیچکس کاراشتباهش را گردن نمیگرد...

وتو ترجیح میدهی ،سکوت کنی و آدم خوبه ی داستان بمانی...

 

 

واین سکوت کردن ها نهایت خودخواهیست...:(

 

 


 

منِ مُبهم
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۰

فکرش را بکنید.

در خانواده ای به دنیا بیایی که پسر زا هستند ودر میان آن همه پسر تو تک دختر باشی .

دختری که وقتی بوسش میکنند صورتش را جلوی چشمها یشان پاک میکرد!!!

دختر نچسبی که وقتی نازش میکردند چشم غره تحویلشان می داد.

پادشاهی می کردم...

همه چیز خوب پیش میرفت ،تا اینکه خواهر کوچکم به دنیا آمد .

وتمام کاسه وکوزه مان را شکست.

شاید این موضوع میتوانست بهترین  دلیلی باشد تامتقاعدم کند که به روزهای خوش دل نبندم و واقع گرا باشم...

اما نخواستم متوجه باشم ،هیچ چیزی چه خوب وچه بد دایمی نیست...

وهمه یمان این اشتباه را بارها وبارها تکرار میکنیم...

ودل می بندیم به چیزهای گذری ...

وباز چوبش را میخوریم...

وباز دل می بندیم..

و..


واین داستان به همین شکل ادامه دارد...


منِ مُبهم
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۸



پشت این درخت روبروی نمایشگاه کتاب خاتم انبیا نشسته بودم ومنتظرم بودم تا فایزه(( کلیک ))بیایید تا به نمایشگاه کتاب برویم.

قرارمان ساعت 4:30دقیقه بود ،اما طبق معمول باز فایزه بدقولی کرد وساعت پنج دیدم آرام آرام به سمت خاتم انبیا می آید...

آنروز دیگر حرص نخوردم

چون می دانستم تا دوماه دیگر یک پسر تهرانی فایزه را برای همیشه با خودش می برد .

واین یعنی آغاز جدایی ما

قطعا هم هیچ پسری برای ازدواجش به دلتنگی دوستان همسر آینده اش نگاه نمیکنند...

حالا حاضرم ساعتها بنشینم وفایزه دیر کنند ...

من بنشینم واو بدقولی کند ...

من بنشینم  اما قلبم روشن بماند که او می آید... 

منِ مُبهم
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۷

آنقدر در خانه تن پروری کردی ،که وضعیت این شد...


رگ دستانم بالا  آمده...

مثل دست های کاری ...

مثل دست های مادر ها...

 برایم عجیب ست.

مانده ام با دیدن اولین چروک بغل چشمانم چه عکس العملی نشان دهم.



پ ن:قدر جوونیتو بدونید.

برای شستن ظرفها هم از دستکش استفاده کنید .


منِ مُبهم
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۲:۱۵

 از اعتمادم سو استفاده کردند.

 اوایلش هنگ بودم اما تصمیم گرفتم بروم.

به جای دیگر پناهنده شدم.

ودیگر برای همیشه اقامت گرفتم وماندم.

یک سال از مهاجرتم میگذرد.

مهاجرت وبلاگی...

وبلاگم در بیان یک ساله شد:)

خیلی زودتر از آن چیزی که فکر میکردم به بیان عادت کردم.

اوایل برایم غریب بود یک گوشه چهار زانو و دست به سینه در کنار دکمه مرکز مدیریت مینشستم .

اما بعد دستم را گرفت وهمه چیز را به من نشان داد=)

از همه تشکر می کنم که از اول تا آخرش کنارم بودید

مرسی از  راضیه وعالمه وسوسن که اولین نفراتی بودن که مقدمم را گرامی داشتند😊

اُمیدوارم بیان  خوب بماند

درسته کمی خسیس وهمه چیز پولکیست...

اما امکاناتش واقعا عالیست...

هر چه باشد مثل بلاگفا خائن وخیانتکار نیست...

منِ مُبهم
۱۰ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۷

اون:    خیلی به هم میان ،اُمیدوارم به هم برسند.

من:    آره اُمیدوارم...

اون:   امروز خیلی خوش گذشت ،اُمیدوارم بازم تکرار بشه.

من:   آره...

اون:   کاش به جای یک کادو ،دوتا کادو میخریدی.

من:   میشه دیگه بس کنی؟!

اون:   [سکوت وبعد از چند ثانیه ]،راستی چرا نمیتونی ...

من:   [حرفشو قطع کردم]میشه خفه شی؟؟؟

اون:   [کمی سکوت ودوباره]راستی...

من:   http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif



قضاوت نکنید ؛من بد اخلاق  و بی اعصاب نیستم ؛

این فقط قسمتی از مکالمه دیشب من ومغزم بود...


منِ مُبهم
۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۰

فردا روز جهانی منع خشونت علیه زنان است.

ومن به این چالش دعوت شده ام ، که مدافع باشم.

اما من کسی هستم که در تمام زندگی ام مسولیت توجه به خواهرم را داشته ام...

وناخود آگاه از خشم به کار میگرفتم.کلیک

بی انصافیست که حال، مدافع باشم.

همه ما خشم هایی داشتیم یا داریم ،چون با راه های مقابله باخشم آشنا نبودیم نتوانستیم خشم را کنترل کنیم.

بنظرم بجای محکوم کردن خشم دیگران وموشکافی ،

 اول به خودمون نگاه کنیم.

چه خشم هایی ازما بیرون زده ا؟

خشم که فقط کتک ،تجاوز و...نیست ،

خشم حتی میتواند یک چشم غره باشد

یک فریاد

یک ...

منی که دارای خشم هستم وخشمهام لو نرفته اند ، حق انتقاد به خشم های لو رفته دیگر رو ندارم...



اگر تا آخر عمر بنشینیم ودیگران را محکوم کنیم ویا به دیگران موعظه کنیم ،هیچکس به حرفهایمان ذره ای توجه نخواهد کرد!!!

چون متاسفانه آدمها بعد انجام دادن کار اشتباه ،تازه متوجه میشوند که اشتباه کردند .

بهترست همان قانون به کارشان رسیدگی کند.


تنها کاری که باید کرد این است

اول خودمون رو اصلاح کنیم 

وبعده  آن ،

راههای کنترل خشم وآسیبهایی که باعث خشم هستند رو بشناسیم وبه فرزندان آینده انتقال بدهیم.

به امید اینکه شاید روزی خشم علیه همه نابود شد.



راستی چرا روز منع خشونت علیه مردان وجود ندارد؟؟

به نظر تان یکم غیر عادی نیست که مردان رو در مقابل زنان قرار میدهند...!!!!!

این خودش یک نوع تبعیض است ...


منِ مُبهم
۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۹

-به نام خداوند بخشنده مهربان

-سپاس خدایی که آفریننده ی جهان است.

-بخشنده ومهربان است

-صاحب روز جزا است.

-[چرا با من اون کارو کرد؟؟؟ ]

-مارا به راه راست هدایت فرما

-[بعد نماز این کارو و اون کارو میکنم]

-نه از گمراهان



اگر به آن دنیا برویم وبخواهند ویدیو چک نمازهایمان رانشانمان دهند ،بیشتر نمازهایمان این شکلیست...

خدایــــا حضور قلبی وذهنی در نماز خواندن رو به همه اعطا بفرما.

دوباره ذهن ام درگیر شده ونمازهایم با تمرکز نیست:(


منِ مُبهم
۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۳

اگر انسان منفعت طلبی هستید ،

به هیج وجه پایتان را در یک کفش نکنید تا به اُستادتان ثابت کنید حرف اش اشتباه بوده ویا اشتباه گفته ...

والا باید قید اهداف پیش رو ،را بزنید ؛مخصوصا اگر چشم هایش رو درشت کند ومتوجه بشود ضایع شده ،

مطمئن باشید در فکر اینست ،پوزتان رو به خاک بمالد😒



پ ن :یکی نیست به من بگه :بابا تو خودت عقل کلی ! لطفا یکم لال بمیر😔😔😔

منِ مُبهم
۱۷ آبان ۹۵ ، ۰۰:۰۲

بهترین قسمت زندگی اینکه باخودت در صلح باشی وراه به راه توهم نزنی.

کاش حرفای دیگران اینقدر مهم نبود که به دل بگیریم .

کاش آدم ها زبون مثل مار نداشتند.

کاش بلد بودیم چطور با مکانیزم بدنمون کار کنیم.


¤درجهان گریاندن آسان است.

اشکی پاک کن...

منِ مُبهم
۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۱

سرما برای خیلی از افراد یک رخداد معمولی ست.

اما برای من کابوسی غصه دار بود.

کابوسی که از اول دبستان تا فارغ التحصیلی ام به همراه داشتم.

سرمایی که باعث میشد ،دستم راستم خشک بشود وجایگاهم در همه مقاطع تحصیلی کنار بخاری باشد.

بد تر از آن این بود ،امتحانات رااول ساعتهای کلاس میگذاشتند.

وباید کلی ازاستاد یامعلم خواهش میکردم تا صبر کنند.

وهمیشه این نصیحت رو می شنیدم ،

چرا سعی نمیکنی با دست چپ بنویسی؟؟؟

وناگفته نماند من تمام سعی ام رو کردم ،اما دست چپم تخسی بیش نبود وبا این قضیه کنار نیامد.

ومن ماندم و

غصه 

وغصه 

وغصه

منِ مُبهم
۰۱ آبان ۹۵ ، ۰۵:۵۹



آدمهای قد کوتاه وقتی از قد کوتاهی خودشان حرصشان میگیرد.

به آدمهای قد بلند میگویند :دراز

یامیگویند :این به مغز اش خون نمیرسد.

در این مواقع سکوت کنید ،چون این آدمها از حسودی درونی ، در حال منفجر شدن هستند:))



پ ن :ای رشت عزیز خسته نشدی ؟؟؟چقد میباری!!!

منِ مُبهم
۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منِ مُبهم
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۶:۱۳


السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع)

سلام بر تمام شهدای کربلا

برامون دعا کنید ...خیلی محتاح دعا هستیم.


منِ مُبهم
۲۰ مهر ۹۵ ، ۲۰:۲۴

اگر آثاری را خلق می کنید ،نامی از وطنتان را هم در آثارتان بگذارید.

اگر روزی گیلان از ایران جدا شد ،بدانید من در گذشته ایرانی بوده ام.

این نوشته را حتما در نقاشی هایم می نویسم.



#مولاناhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif


منِ مُبهم
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۳

_جایزه بی ربط ترین حساسیت فصلی دنیا تعلق میگیرد به :

_ مـــــــن

_وقتی بازوهایم یخ میزند ٬آب ریزش بینی میگیرم :[

منِ مُبهم
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۴



خوشحالی یعنی دغدغه پاک شدن آرایش نداری...


چقدر لذتبخش است وقتی گرم است ٬صورتت را با آب خنک بشوری...


این حس را فقط کسایی که از بند آرایش رها شدند می فهمند :)


Tnx God

Love U

منِ مُبهم
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۴

گرمم بود با دستمال کاغذی ام صورتم را پاک کردم .


راننده نگاهی کرد ،از گوشه چشمم متوجه شدم.


باد بزن را در آوردم تا خودم را باد بزنم.


پنکه ای که بر روی داشبورد اش بود را ،سمت من زد.


بدون هیچ توضیحــــی...


چند دقیقه بعد با دستمال صورتش را پاک کرد...




هرچقدر که دیشب تا سر میدون بخاطر قضیه ای گریه کردم وغصه خوردم ،

امروز بخاطر این قضیه خوشحال بودم ،که چقدر بعضی ها بی منت مهربون هستند...



#مهربون باشیم:)

منِ مُبهم
۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰

اگر از آن دسته آدمایی هستید که در نماز خواندن فکرتان هزار راه میرود ،بهترست این پُست رو بخونید.




من خیلی این مشکل را داشتم ،تا اینکه راه اش راکشف کردم.


قدم اول:بعد ازتوکل به خدا ،معنی های نماز را دقیق در بیاورید.وحفظ شان کنید.


قدم دوم :نماز رو شمرده شمرده بخوانید طوری که وقتی میخوانید معنی هر آیه از ذهنتان رد شود.


شاید نمازتان کمی طول بکشد اما نمازتان با تمرکز است وارزشش را دارد.


اوایلش کمی سخت است،اما با سعی وتلاش هیچ چیزی غیر ممکن نیست.





پ ن:اگر از آن دسته آدم هایی هستید که نمازرا از روی عادت وتند تند میخوانید این روش برای شما جواب نمیدهد.


منِ مُبهم
۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۸

قطعا اگر چیزی به نام دل شکستن وجود نداشت ،


به خیلی ها حرف برای گفتن داشتم...http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif

منِ مُبهم
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۰

خواهر داشتن هر خوبی که داشته باشد ،

یک بدی بزرگ دارد!!!


آن هم  این است اگر لباست را در خانه ی پدرت جا بگذاری ، دفعه ی بعد درتنش میبینی :|




پ ن:البته بماند خود منم دست کمی ازش ندارم:|

منِ مُبهم
۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۶

ساعت 9نیم صبح بازار میروی٬تا خرید کنی .


اما همه مغازهای مورد نظر بسته اند:/


اصلا این ضرب المثل سحرخیز باش تا کامروا باشی برای ایرانی ها جواب نمیدهد.


دراین گرما هم در  ترافیک آدم ها هم گیر کنید که نورعلی نور است .


آقای لافکادیو راست میگوید :هیچوقت این مردم یاد نمیگیرند که باید از سمت راست خودشان حرکت کنند.



منِ مُبهم
۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۶

خیلی سخته بخواهی قوی باشی ،

وبه همه دلداری بدی .

آن وقت خودت در تنهایی گریه کنی ،

تا آنها خودشان را  نبازند...

خدایا بهت اعتماد دارم

هیچوقت نا اُمیدم نکردی باز هم ناامیدم نکن...
منِ مُبهم
۱۷ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۸


دیروز روز حجاب وعفاف بود حیف که باران بود.

فقط این پیکسل رو خریدم.

دوستش دارم:)




پ ن:
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد. 
پس منظور از حجاب اختیاری بی حجابی نیست بلکه منظورم اینست که خود انسان باید حجاب را به اختیار قبول کند:)
منِ مُبهم
۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۰:۲۶


رفت وآمدم با بعضی از افراد کم است...

چون  باعث گناه میشوند!

وقتی رفت وآمد میکنم فقط غیبت وبدگویی می شنوم.

+بنظرم گاهی به جا نیاوردن یک فرضیه ،واجب تر از به جاآوردن اش است.

منِ مُبهم
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۶

دیکتاتور یعنی من!

چون فلش موافق ومخالف برداشتم !!!

 مبادا کسی تیک مخالف را بزند ...

منِ مُبهم
۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۴
الان که  به سمت آدم شدن میرم وخدا را بهتر میشناسم ،از داشتن همانژیوم (ماه گرفتگی ،خال قرمز ،گُل) خیلی خوشحالم.

فکر کن ،این همه انسان در  دنیا وجود دارد،این فقط منم که  به این شکل وسیع خال قرمز (ماه گرفتگی)دارم.

اصلا بخاطر وجود این خال بود ،که من هیچ وقت آستین کوتاه نپوشیدم ،پاهامو هیچ کس حتی خانوما ندید .

من باید لحظه لحظه خدا راشکر کنم که با این که در دینش هیچ اجباری نیست اما اجبارا گناه را بر من حرام کرد.

این پُست برای خداست مرسی که به من لطف داشتی تا حکمت شو بدونم.

مرسی که من را آدم حساب کردی تا به گناه آلوده نشوم.

مرسییییییییی:*


شاکر باشید

منِ مُبهم
۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۱:۴۳
وقتی کلاس دوم بودم مادرم برای من وبرادرم پاکن عطری خرید .

عاشق بویش بودم ،دوست داشتم  آن را بخورم "یک بارم یک تکه اش را خوردم:)) "

حالا گهگداری که از خیابان رد میشوم بویش می آید.همان جا می ایستم تا میتوانم بویش میکنم^___^

حالا که میخواهم آن را بخرم ،

در  این رشت به این بزرگی  پاکن عطری پیدا نمیشود...!
منِ مُبهم
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۳



اینجا قطعه ای از بهشته خیلی انرژی مثبت داره.

از اونجایی که ما در خانوادیمان شهید نداریم.

من این چهارشهید گمنام را جز خانوادم می دانم وهمیشه سر خاکشان می نشینیم.

امیدوارم آنها هم هوایم را داشته باشند.

اگر میخواهید انرژی مثبت بگیرید به گلزار شهدا سر بزنید:)


منِ مُبهم
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۴

در انیمیشین ZOOTOPIA نیک میگه:


"اگر دنیا میخواد یک روباه حیله گر وغیر قابل اعتماد ببینه ،دیگه نمیتونیم سعی کنیم چیز دیگه ای باشیم ،بی فایدست".


 این مثال خودم است من چند ماهی میشودکه عوض شده ام ،خیلی از اخلاق های بد ام را کنار گذاشتم .


اما هیچکس نمیخواد قبول کنه من عوض شده ام .


 من دیگه غر نمیزنم ،دیگه رُک نیستم ،دیگه رفتار بدِ دیگرانو زیر سوال نمیبرم ،دیگه با مامادر وپدرم بلند حرف نمیزنم و...


من فهمیدم که باید اول خودمو اصلاح کنم...



نتیجه :اگر  کسی عوض شد وخواست تلاش کند ،ناامیدش نکنیم ورفتارهای قبلیش را در سرش نکوبیم.

منِ مُبهم
۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۳