منِ مُبـــهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خانوم مُبهم هستم.

کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...

لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۵۸ مطلب با موضوع «خانواده» ثبت شده است

تصمیمِ دَمِ عیدی

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۲۴ ب.ظ

آیا این درست است که وقتی تصمیم میگیری دیگه شیرینی جات مصنوعی نخوری ، پای شیرینی خامه ای به خونه ات باز بشه؟!




یک بزرگ مردی1 در این زمان فرمود:،تُف تُف:|



  • منِ مُبهم

مصاحبه شغلی

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ

این مصاحبه شغلی را حتما ببینید ،ارزش یکبار دیدن وحتی روزی یکبار دیدن را دارد:)

دریافت




 پ ن:مرسی از تمام کسایی که برای پست قبل نظر گذاشتند، 

 در مقایسه با زمانی که نظرات بسته اند نظرات خیلی زیاد بود ،خیلییییی ذوق کردم وانتظار این حجم از نظر دور از ذهنم بود.

 مثل این بود که در را باز کردم کلی جمعیت پشت در بودند وهمه با هم هجوم آوردند :))

خیلی خوب بود ،عالی بود :))

خدا دلتون را شاد کنه:)

ودر آخر این دلجویی شرکت بوتان در آخر سال غیر منتظره بود ،در کل چون همیشه در مقابل شکایتهایمان بی توجهی دیدیم همچنین انتظاری نداشتیم.

دمشان گرم ما که یادمان نبود:))

کلیک


  • منِ مُبهم

غلطــِ املایـی

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۴۳ ب.ظ

غلط املایی ربطی به سواد وبی سوادی ندارد ،غلط املایی داشتن یک صفت است؛

مثل خوبی ،مهربونی و...

چیزی ست که در درونت ریشه کرده ودرست شدنی نیست.

یکی از دوستانم پژوهشگر ومشغول کار در دانشگاه گیلان است اما در پیام هاش همیشه غلط املایی دارد ،غلط املایی هایی که چشمانت را گرد میکند ! ! !

Moهم همینطور است ،هنوز که هنوزه غلط املایی دارد...

به نظر ام رسید که این غلط املایی ها یکی ازصفت شان است ؛

 این نوشته<<کلیک >>دستخط دوران دبستانش این قضیه را تایید میکند که غلط املایی در وجودش نهادینه شده:))

 از این به بعد یادتان باشد ،

غلط املایی ضعف نیست

بی سوادی نیست 

بلکه

یک صفت است.

یک صفت خنده دار:))



پ ن: متاسفانه ادامه داستان در دسترس ما نیست ،وخود Moهم ادامه داستانش را به یاد ندارد ،اما از آنجایی که ما در ایران زندگی می کنیم احتمالا پایان خوشی رقم میخورد ...

  • منِ مُبهم

پُشت غرور

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ب.ظ

با اینکه هر دوتایمان خانُم هستیم ،اما تابحال نشده ،قربان صدقه ی هم برویم...

گاهی فکر میکردم شاید مرا دوست ندارد  

نه تعریفی ، نه تمجیدی...

تا اینکه اعتراف کرد ،خواب دیده من فــوت شده ام ...

میگفت :وقتی بیدار شدم ،تمام روز را افسرده گذراندم....



بروز ندادن احساسات ،دلیل بر بی اهمیت بودن شمـا نیست...



  • منِ مُبهم

دیــوار47

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۰۴ ب.ظ


بابامو بهش نشون دادم گفتم : این کیه؟!؟!

گفت:خاله مَرد...

گفتم :منو میشناسی؟؟؟ ،ذوق کرد باخنده های مخصوص خودشون  گفت: نه

گفتم :پس بزن قدش،محکم زد قدش...


#مهربانــی



  • منِ مُبهم

هرکی خواهر میفهمه ،هر کی خواهر شوهر میفهمه...

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

خیلی دلم میخواست دایی میشدم!!!

این از گفته های فی البداهه Mo بود...

 با بغضی گفت ،که دل آدم برایش کباب میشد.

دیشب دوباره بدون مقدمه گفت: 

خیلی دلم میخواست خواهر بزرگ تر داشتم...خیلی

 

 

 

طفلی نمیدانست یکی از دلایلِ ازدواج ام با او، نداشتن خواهر بوده...

 

  • منِ مُبهم

یک تیر وچند نشان

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۳۲ ب.ظ

+تمام لذتهای دنیا به کنار این لذت 1نظر جدید1 به کنار.کلیک

+در روزهای قبل از برف که همه مردم هجوم آورده بودند ، برای نان وخوراک وفلان ...

 Moجان ما فکر موتور برق بود ،تا ما درد تاریکی و بی آبی نکشیم آخرش هم قبل شروع برف موتور برق را خرید. "مغز متفکر"

+کلی پُست بهمن ماهی داشتم که نشد بذارم.

خداحافظ بهمن جـان عـزیزم...




پ ن1:منظور از لذت یک نظر جدید یعنی فقط وقتی می نویسه یک نظر جدید لذت میبرم وقتی به دو وبه بالا میرسه اون لذت وجود نداره

پ ن2:  نویسنده سعی اش را کرد تا کلمات را نشکند اما یکی در میان موفق شد .

والسلام

  • منِ مُبهم

سوالات دوست داشتنی

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ب.ظ

+مبهم جان به دخترم میگم یکی از گوشیم به حرفام گوش میده .

اما دخترم میگه خیالاتی شدی!!!

گفتم:از کجا متوجه شدی؟؟

گفت :اینجا... کلیک

خندیدم گفتم :این که ok google ــه :))

وقتی از قابلیتش براش گفتم ،

کلی خندید وگفت: چقدر ما از دنیا عقبیم.



+برای بزرگترها وقت بگذارید ،اگر سوال می پرسند با حوصله جوابشونو بدید، پدر ومادرها در دنیای مجازی خیلییی خوبن وسوالاتشونم از خودشون خوب تر.

  • منِ مُبهم

یادآور جوانی

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ق.ظ

در حیاط در صف انتظار بودیم.

پدر را با آقایی دیدم که صحبت میکردند

پدر از دور من ومادرم را به او نشان داد .

ما هم برای آن آقا سری تکان دادیم.

نگاهش به من ،کمی طولانی تر بود.

مادرم بدون مقدمه گفت:

این آقا دوست پدرت وعاشق قبلی عمه ات بود.

عمه ات را به او ندادند..

 

دوزاریم افتاد!!!

 به دلیل شباهت زیادِ من وعمه نگاهش به من طولانی شد ...

دو سه باری با لبخند مرا نگاه کرد ...

به او لبخند زدم...


 

  • منِ مُبهم

جاده کنـــاره

جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۰ ب.ظ

یکی از کارهای مورد علاقه اش رانندگیست .

آن هم در جاده کناره1

هفته ی پیش ،باز هوس رانندگی کردن وبه جاده زدنش گُل کرد.

ومن طبق معمول استقبال کردم...

به رسم جریمه شدن های همیشگی اش زمان برگشت به علت سرعت غیر مجاز جریمه شد...:|


من:   دیگه کارت تمومه، این پلیسها تو رو از دو کیلومتری میشناسند ،دفعه دیگر که به مازندران بیاییم دیگر جریمه ات نمیکنند با آرپیجی میزننت وخلاص.






پ ن:خلاصه اینکه خواستم زودتر بگم اگر خبر "انفجار با آرپیجی در مازندران" رو شنیدید،ناراحت نشید ،بدونید ما بودیم...


  • منِ مُبهم