منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۴۶ مطلب با موضوع «خانواده» ثبت شده است


هیچ زمانی ایده هایتان را برای کسی بازگو نکنید!!!

مخصوصا اگر آن طرف برادرتان باشد...:|

منِ مُبهم
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۸

فکرش را بکنید.

در خانواده ای به دنیا بیایی که پسر زا هستند ودر میان آن همه پسر تو تک دختر باشی .

دختری که وقتی بوسش میکنند صورتش را جلوی چشمها یشان پاک میکرد!!!

دختر نچسبی که وقتی نازش میکردند چشم غره تحویلشان می داد.

پادشاهی می کردم...

همه چیز خوب پیش میرفت ،تا اینکه خواهر کوچکم به دنیا آمد .

وتمام کاسه وکوزه مان را شکست.

شاید این موضوع میتوانست بهترین  دلیلی باشد تامتقاعدم کند که به روزهای خوش دل نبندم و واقع گرا باشم...

اما نخواستم متوجه باشم ،هیچ چیزی چه خوب وچه بد دایمی نیست...

وهمه یمان این اشتباه را بارها وبارها تکرار میکنیم...

ودل می بندیم به چیزهای گذری ...

وباز چوبش را میخوریم...

وباز دل می بندیم..

و..


واین داستان به همین شکل ادامه دارد...


منِ مُبهم
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۸


   "سال 1363هشتپر "




منِ مُبهم
۱۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۲۹

سالهای پیش خانمان را دزد زده بود.

از اتاق برادرم آمده بود چیزی خاصی نبرده بودند بجز کمی پول در جیبش و کیف سامسونتش.

فکر می کنید محتوای کیفش چه بود؟؟؟

نامه های عاشقانه به نامزد سابقش 😁

مادرم میگفت :داخلش چه بود ؟؟؟

برادرم  میگفت :مهم نبوده😓😓😓



فقط قیافه دزد را تصور میکردم که دارد نامه ها را میخواند .وبه برادرم فحش میدهد.

حالا اینکه من چطور کیفش را باز کردم ونامه ها را خواندم بماند!

رازی بین همه خواهرهاست💪

منِ مُبهم
۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۸

 

 

مثل غریبه ها از کنار هم گذشتیم.

او ویک پسر غریبه.

اصلا انگار نه انگار که هم را می شناسیم.

لبخندی که بر لبش بود تغییر کرد ،لبخند تلخی زد .

 

شوک آورترین این بود که چه دلیلی دارد از تو مخفی کند

کسی که همه رازهای هم را می دانید.

آدمها چقدر مخفیانه عوض می شوند...

حتی خواهرت

 

منِ مُبهم
۰۷ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۲
وقتی از انتقاد بی موردش شاکی شدم ،
خانه شان را ترک کردم.
لحظه ای نشد که دنبالم آمد
گفت :برای چه رفتی؟
گفتم :یادم آمد قرصهایم را نخورده ام.
گفت :دروغ نگو...
من   ،تو و Mo را دوست دارم دیونه
ومحکم مرا در آغوش کشید.


چه معجزه ای میکند آغوش
آتش کینه ی آن لحظه را خاموشِ خاموش کرد...
منِ مُبهم
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۹

یکی از خصلتهای خوب آقایون نسبت به خانوم ها این است که اگر از آنها نظر بخواهید راستش را میگویند ومثل خانومها ادا ندارند.

مثلا این را درست کردم تا Moبخورد ونظرش را بگوید...تا اگر مایه آبرو ریزی است خانه ی مادرم نبرم.

او هم خورد نه تنها گفت : بد مزه بود بلکه اعتراف کرد که الان دلپیچه دارد😎

یعنی عاشق این دل بست آوردنشان هستم...




منِ مُبهم
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۰
 

خانه ی ما یک خاصیت خوبی دارد. 

آن هم انرژی مثبت در راه پله هاست.
هر مهمانی با دیدن آنها انرژی می گیرد وبا خوشحالی وارد خانه مان میشود.
با این چیزهای کوچک هم میشود کسی را خوشحال کرد.
کودک درونتان را قلقلک دهید:)
 
 
 

 
منِ مُبهم
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۷
پرونده ی انتخاب رشته ی اول دبیرستان MO عزیز را نگاه میکردم، 

به این نوشته برخوردم:|



فقط دلم میخواهد قیافه مشاوری که این را خوانده را در آن لحظه ببینم :)))))

با همچنین پسری زیر یک سقف زندگی می کنم:)) البته درشرف29 سالگیست ولی همچنان حال گیر قهاریست.





پ ن: این پست در بایگانی خاک می خورد.




منِ مُبهم
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۳۹
بهترین روزهای زندگی اش را فقط در دنیای مجازی می گذراند.

دلم برای هیچکس نسوزد ،دلم برای خواهرم می سوزد.

کاش با فرزندانمان دوست بودیم.

کاش فرزندانمان را هدفمند تربیت می کردیم.

کاش...

فقط می دانم دشمن به اهدافش رسید.

نسل بی خاصیت در حال پرورش هستند ...

کاش آدمها متوجه شوند .

کاش رخ دهد آن اتفاق عظیم...
منِ مُبهم
۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۴

 

 

اعتراض دارم 

ماه آذر باید یک فصل میشد:)

واقعا چه کسی دلش آمد ،آذر به این قشنگی را جز پاییز سرد وغم انگیز حساب کند!!!

قدر آذر را بدونید ،چون قراره اتفاق های خوبی برای همه ی مان بیوفتد:)

 


 

منِ مُبهم
۰۲ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۴
 

یکی از چیزهایی که یک آقا رو خوشحال میکند ،این است که به حرف هایش گوش بدید :)

 
وبگویید :چشم
 
 
من که هرزمانی استفاده کردم ،آخر اش حرف خود ام شد...http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif
 
 
 
 
منِ مُبهم
۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۹

اگر به من بدی کنی ،هیچوقت خوبی هایت را فراموش نکنم...


منِ مُبهم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۸:۵۷


دلم برای بوی چراغ نفتی وپتو چهل تیکه خونه مادر بزرگم ،در این هوای سرد تنگ است.

حیف که دیگر نه مادربزرگ است نه چراغ نفتی و نه پتوی چهل تیکه ای...فقط روابط سرد فامیل ها مانده😢

منِ مُبهم
۱۰ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۹

این را یادت باشد که هیچ کس 100٪قابل اعتماد نیست.


برای هر آدمی1٪ اخلاق بد در نظر داشته باش ،


تا از بروز  رفتارهای عجیب شوکه نشوی=[




پ ن:زندگی ام مثل فیلم هاست ؛غیر قابل پیش بینی ...

آدم خوبه ی زندگی ، آدم بده ی داستان میشه...

واقعا چرا؟!؟!

منِ مُبهم
۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۴

مادر Moهمیشه میگفت:از اینکه دختر ندارم خوشحالم .


دختر داشتن سخت است،دل ندارم سختی هایش را ببینم.


اما روز دختر گریه کرد !!!


گفت :اینقدردر گروه  ،روز دختر را تبریک نگید:|


 فکر کنم دلش خیلی پُر بود...





خودم هر دوجنسیت را دوست دارم ،بنظرم دختر غم خوار مادر وپسر پشتیبان مادرست.


اما واقعا متاسف میشوم وقتی پسری را میبینم که با ازدواج کردن مادرش را فراموش میکند:(


به مادرش دیر سر میزند ،مهمان وار سر میزند ،آن وقت هر دقیقه وهرثانیه خانه مادر زن گرامش است !!!


اصلا متوجه نمی شوند سرشان کلاه رفته است .مادرتان رااز شما قاپیدند :(


هیچوقت نمی توانید زحمات اش راجبران کنید ،پس فراموشش نکنیند.


خیلی از این قضیه میترسم خیلیییی:(







منِ مُبهم
۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۴۹

خواهر داشتن هر خوبی که داشته باشد ،

یک بدی بزرگ دارد!!!


آن هم  این است اگر لباست را در خانه ی پدرت جا بگذاری ، دفعه ی بعد درتنش میبینی :|




پ ن:البته بماند خود منم دست کمی ازش ندارم:|

منِ مُبهم
۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۶


رفت وآمدم با بعضی از افراد کم است...

چون  باعث گناه میشوند!

وقتی رفت وآمد میکنم فقط غیبت وبدگویی می شنوم.

+بنظرم گاهی به جا نیاوردن یک فرضیه ،واجب تر از به جاآوردن اش است.

منِ مُبهم
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۶
الان که  به سمت آدم شدن میرم وخدا را بهتر میشناسم ،از داشتن همانژیوم (ماه گرفتگی ،خال قرمز ،گُل) خیلی خوشحالم.

فکر کن ،این همه انسان در  دنیا وجود دارد،این فقط منم که  به این شکل وسیع خال قرمز (ماه گرفتگی)دارم.

اصلا بخاطر وجود این خال بود ،که من هیچ وقت آستین کوتاه نپوشیدم ،پاهامو هیچ کس حتی خانوما ندید .

من باید لحظه لحظه خدا راشکر کنم که با این که در دینش هیچ اجباری نیست اما اجبارا گناه را بر من حرام کرد.

این پُست برای خداست مرسی که به من لطف داشتی تا حکمت شو بدونم.

مرسی که من را آدم حساب کردی تا به گناه آلوده نشوم.

مرسییییییییی:*


شاکر باشید

منِ مُبهم
۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۱:۴۳



اینجا قطعه ای از بهشته خیلی انرژی مثبت داره.

از اونجایی که ما در خانوادیمان شهید نداریم.

من این چهارشهید گمنام را جز خانوادم می دانم وهمیشه سر خاکشان می نشینیم.

امیدوارم آنها هم هوایم را داشته باشند.

اگر میخواهید انرژی مثبت بگیرید به گلزار شهدا سر بزنید:)


منِ مُبهم
۲۹ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۴

در انیمیشین ZOOTOPIA نیک میگه:


"اگر دنیا میخواد یک روباه حیله گر وغیر قابل اعتماد ببینه ،دیگه نمیتونیم سعی کنیم چیز دیگه ای باشیم ،بی فایدست".


 این مثال خودم است من چند ماهی میشودکه عوض شده ام ،خیلی از اخلاق های بد ام را کنار گذاشتم .


اما هیچکس نمیخواد قبول کنه من عوض شده ام .


 من دیگه غر نمیزنم ،دیگه رُک نیستم ،دیگه رفتار بدِ دیگرانو زیر سوال نمیبرم ،دیگه با مامادر وپدرم بلند حرف نمیزنم و...


من فهمیدم که باید اول خودمو اصلاح کنم...



نتیجه :اگر  کسی عوض شد وخواست تلاش کند ،ناامیدش نکنیم ورفتارهای قبلیش را در سرش نکوبیم.

منِ مُبهم
۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۳
وقتی بچه تر بودم وپدرم نماز را صبح رو بلند میخواند ،ازصدایش متنفر شده بودم ،در دلم میگفتم: بسته دیگه!!! بستــــــــه!!!

اما وقتی صبح صدای  نماز خواندن همسایمان می آمد ،دلم خیلی برای پدرم تنگ شد واشکم در آمد ،دلم میخواست نمازش ادامه داشته باشد :'(


وقتی سحر میشد ومادرم اسمم را صدا میزد ،از اسم خودم متنفر میشدم ومیگفتم: خب خب الان می آم:|

اما الان باید خودم بلند شوم ، غذای سحر را درست کنم و اگر خوابم بُرد هیچکس نیست که بیدارم کند:(

دلم برای همه چیز تنگ میشود،قدر والدین تان را بدونید ...

هیچ کس به اندازه آنها مارا دوست ندارد .




پ ن:اوایل که از خانواده ام جدا شده بودم خیلی گریه میکردم ،فکر میکردم خواهر وبرادرم یتیم شدند:))

خیلی بد است ، اولین کسی باشی که از خانوادات جدا میشوی.
منِ مُبهم
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۷

آدم تا کارش گیر چیزی نباشد سراغش نمیرود!!!

 من تا نیاز شد دنبال کار کارشناسی رفتم :|

زحمت گرفتن گواهی موقت 2هفته بود ،که دوسال پیش باید انجام میشد.


این وسط برادر moهم به آرزویش رسید چون همیشه میگفت :آن لیسانست را  باید بسوزانم1.

در نتیجه یه کپی از کارشناسی برایش گرفتم:)

ومراسم سوزاندن به نحوه احسنت انجام شد:)




پاورقی

1 : هر وقت یک سوال عجیب وغریب میپرسیدم یا جواب سوالی را نمی دانستم برادر moمیگفت: باید آن لیسانست را بسوزانم :))


منِ مُبهم
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۱



اون: میشه یکی از آرزوهایت را بگی تا برآورده کنم؟

من :آره دلم میخواد خلبان جت بشی:)
.
.
.
وبعد چند سال خلبان جت شد:)




"قسمتی از دیالوگ من وپسرم در سال های آینده"

منِ مُبهم
۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۴

چند سال پیش پسر عموی من 


به یک آقای متاهل زنگ میزد وصداشو مثل خانوم ها میکرد ،باهم صحبت میکردند و شارژمیگرفت!!!


بعد از یک مدت پسرعموی من از کارش پشیمون شد!


 وبه آن آقا زنگ زد وگفت :من از کارم پشیمونم یک شماره حساب بده تا هر چی برام شارژخریدی را پس بدم:(


آن آقا هم بهش گفت :من این اواخر فهمیدم که تو پسری!!!


اما ازآنجایی که تو به فکرم بودی ،به من اُمید میدادی ،نصیحتم میکردی وهمیشه به من میگفتی: مراقب خودم باشم و....چیزی نگفتم.


در صورتی همسرم هیچ کدام از این کارها را انجام نمیداد:| بخاطر همین همه آن شارژا حلالت:|




بنظر من این مرد مقصر نیست ،نمیگویم خیانت درست است ،اما خیلی از خانوم ها به این مساله توجه نمیکنند!!!


وفکر میکنند فقط این زن است که نیاز به احساسات دارد !




یک مرد نیاز به دیده شدن دارد ،نیاز به تایید دارد ،نیاز محبت دارد ،نیاز به احترام دارد .


"بیایید مردهای زندگیمان را بیشتر از قبل دوست داشته باشیم"


به اُمید اینکه هیچ خیانتی در هیچ جای دنیا صورت نگیرد:)

منِ مُبهم
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۲


چقدر این مَردها موجودات عجیبی هستند!!!

وقتی در غار تنهایی شان میروند ،نباید نزدیکشان شد.

الان MO  در غار رفته !!!  :/

.

.

.

من 2 تو ظاهر دارم: 1/ظاهر بشاش وشیطون 2/ظاهر جدی و منسجم

من ساعت 22:22دقیقه حالت ظاهریم را به دومی تغییر دادم:|

مثلا دارم سعی میکنم کاری به کارش نداشته باشم:(


منِ مُبهم
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۴۲

چند روز پیش برای ما مهمان ناخوانده آمد.

 MOساعت 2بعدظهر یکی از همکارانش را به خانه دعوت کرد !!!ساعت2!!

هر چی MOاصرار کرده که غذابگیرم ،

گفته :نه!میریم خانه ی شما هر چی بود میخوریم.

آنوقت من ناهار کوکو داشتم:|


مجبور شدم دست به دامان مامانه MOبشوم:)

آنوقت آنها چی داشتند..... باقالا قاتق:0


یعنی ما اولین بار  ،به مهمونی که  رودربایستی داشتیم  ،باقلا قاتق دادیم:|

من در اون لحظه دیدم که

باقلا قاتق به ما  بخاطر این انتقام سنگینش پوزخند میزد(B

پیوست مربوطه با پست=>کلیک




منِ مُبهم
۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۷

چه می شود که آدم به جایی می رسد که هر چیزی که لایق خودش است ،نثار دیگران میکند.

چطور یک انسان می تواند به کسی که ،ظلمی بهش نکرده!!!راحت فحش بدهد .

واقعا بعضی مواقع از این فحاشیا می مانم ،و از بچه دار شدن میترسم...


این تقصیر آدم ها نیست ،این پدر ومادر ها هستند که باید حق مردم وعدم تجاوز به حقوق دیگران را به فرزنداشان یاد بدهند.

بیشتر پدر ومادرهای الان  بدون آگاهی از تربیت درست ،بچه دار میشوند. 

وهمین باعث میشه بچه نا خلفی تحویل جامعه بدهند.



به قول مامان MO: بچه عزیزه ،اما تربیتش عزیزتره:)

منِ مُبهم
۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۲۳


اگر انتظار از  همه را کنار بزنیم میبینـــیم که خیلـــــی خوشبختیـــــم.





پ ن :این انتظار شامل حال همه اطرافیان میشه انتظار نداشتن از خانواده ،دوست ، آشنا ، فامیل ،غریبه و......

منِ مُبهم
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۵۱


از وقتی آمدیم سوال های دیگران شامل این موارد میشه:
1/هوای خوزستان گرم بود؟؟؟
جاده خشک وکویری بود؟؟
قیافه مردم چطوره سیاهند؟؟؟


در صورتی که الان بهترین فصل برای سفر به خوزستان است ومی توانید هوای بهاری را در خوزستان تجربه کنید

اتفاقا دزفول خیلی شهر سر سبزیه شاید بروید تعجب کنید .

قیافه مردم هم شامل همه رنگ ها میشود

وسیاهه سیاه نیستن...

همه شهرهای در مسیر هم زیبایی خاص خودشان را دارند اما مسیر لرستان واقعا زیباست 

کوه های زیبا زاگرس (کلیک)که واقعا جذاب بود :)

که شکلهای متفاوت (کلیک)با دشت های ( کلیک ) خیلی زیبایی داشت:)

 اگر عاشق کوه وطبیعت کوهستانی ودشت های شقایق وکلا گلهای وحشی هستید (کلیک)الان فصل سفر به لرستان است.


مقصد ما خوزستان بود اما نمیشد از لرستان وطبیعتش نگفت در پُست بعدی در مورد خوزستان می نویسم:)

بیشتر فیلم گرفتم اگر شد حتما یک میکس سفرنامه میذارم شاید براتون جذاب بود.





منِ مُبهم
۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۰