منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۲۰ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است


یکی از خصلتهای خوب آقایون نسبت به خانوم ها این است که اگر از آنها نظر بخواهید راستش را میگویند ومثل خانومها ادا ندارند.

مثلا این را درست کردم تا Moبخورد ونظرش را بگوید...تا اگر مایه آبرو ریزی است خانه ی مادرم نبرم.

او هم خورد نه تنها گفت : بد مزه بود بلکه اعتراف کرد که الان دلپیچه دارد😎

یعنی عاشق این دل بست آوردنشان هستم...




منِ مُبهم
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۰

بی جا کردی...

مگه من میذارم...

مگه دست خودته...

حرفشم نزن...

و....

همه ماگاهی به این جملات نیازمندیم.

این حرفها نشان دهنده این است که برای کسی مهم هستیم.قرار نیست شخصیت مهمی یاخاصی آنها را بگوید ،یک دوست مجازی هم می توانند با این حرفها جان یک وبلاگ را از دست توهم بلاگر نجات دهد.

بعضی بلاگر ها نیازمند این جملاتند.



تمام کسانی که میخوانمتان مگر دست خودتان است ،حرفش را هم نزنید بمانید ،بنویسید وبدرخشید💎

منِ مُبهم
۲۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۲۲

خانوم راننده: آخه به چه دلیل جریمه ام می کنید؟

پلیس : سرعت غیر مجاز خانوم ...

خانوم راننده : سرعتم زیاد بود ولی حواسم بود با دقت می روندم.

پلیس:   :/





خب همین حرفها را میزنید که میگویند خانم ها راننده نیستند.-__-


منِ مُبهم
۲۶ آذر ۹۵ ، ۰۰:۲۲

از بین هر صد نفر ایرانی یک نفر هست که قرمه سبزی دوست ندارد.

وازبین هر هزار ایرانی تنها یک نفر هست که قرمه سبزی را دوست ندارد ولی خوب میپزد .

وآن  یک نفر منم...




پ ن :رقمها را هم چشمی گفتم ...

منِ مُبهم
۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۱:۲۹

پدرم نظامی بود .

وما در منطقه ی نظامی زندگی میکردیم.

وسرباز زیاد می دیدیم ؛از فراش مدرسه بگیرید تا نانوا های آنجا همه سربار بودند.

خانه مان هم به محل رژه صبحگاهی نزدیک بود وهر روز صبح صداها می آمد .

دلم برای سربازها میسوخت ،اما بیشتر از همه قلبم برای سربازها روی برجک میسوخت .

سربازهایی که یخ میزدند ،سربازهایی که آن موقع گوشی نداشتند ،سربازهایی که زیاد با خانوادشان رابطه نداشتند سربازهایی که در شهر خود خدمت نمیکردند و..

تک وتنها روی برجک...

برای خلاص شدن از مشکلات آن زمان نذری کردم 

که به 10سرباز روی برجک لقمه بدهم .

مشکلات آن زمانمان حل شد. 

اما نذری که کرده بودم غیر قانونی بود وادا نشد.

نیتم درست بود اما به غیر قانونی بودنش فکر نکرده بودم.

حال

سالهاست که من این نذر را ادا نکردم وسالهاست که از نسل سوخته گان  سربازی میگذرد....

 


 

منِ مُبهم
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۰۱
 

خانه ی ما یک خاصیت خوبی دارد. 

آن هم انرژی مثبت در راه پله هاست.
هر مهمانی با دیدن آنها انرژی می گیرد وبا خوشحالی وارد خانه مان میشود.
با این چیزهای کوچک هم میشود کسی را خوشحال کرد.
کودک درونتان را قلقلک دهید:)
 
 
 

 
منِ مُبهم
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۷
پرونده ی انتخاب رشته ی اول دبیرستان MO عزیز را نگاه میکردم، 

به این نوشته برخوردم:|



فقط دلم میخواهد قیافه مشاوری که این را خوانده را در آن لحظه ببینم :)))))

با همچنین پسری زیر یک سقف زندگی می کنم:)) البته درشرف29 سالگیست ولی همچنان حال گیر قهاریست.





پ ن: این پست در بایگانی خاک می خورد.




منِ مُبهم
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۳۹
بهترین روزهای زندگی اش را فقط در دنیای مجازی می گذراند.

دلم برای هیچکس نسوزد ،دلم برای خواهرم می سوزد.

کاش با فرزندانمان دوست بودیم.

کاش فرزندانمان را هدفمند تربیت می کردیم.

کاش...

فقط می دانم دشمن به اهدافش رسید.

نسل بی خاصیت در حال پرورش هستند ...

کاش آدمها متوجه شوند .

کاش رخ دهد آن اتفاق عظیم...
منِ مُبهم
۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۴

 در جواب بعضی از دخترها در مورد سوال ،

 قیافه ام چطوره؟

در همه شرایط بگویید :عالی!!!

بعضی ها خوششان می آید دروغ شاخ دار بشنوند...

😔😔😔😔😔



منِ مُبهم
۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۷:۱۴

آنقدر در خانه تن پروری کردی ،که وضعیت این شد...


رگ دستانم بالا  آمده...

مثل دست های کاری ...

مثل دست های مادر ها...

 برایم عجیب ست.

مانده ام با دیدن اولین چروک بغل چشمانم چه عکس العملی نشان دهم.



پ ن:قدر جوونیتو بدونید.

برای شستن ظرفها هم از دستکش استفاده کنید .


منِ مُبهم
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۲:۱۵

زمان زیادی برد تا به این قضیه پی بردم ،

تا کسی که نمیخواهد(( در هرزمینه ای )) متوجه شود را ،

در گمراهی اش رها کنم...


کلیک



منِ مُبهم
۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۹:۱۰

همان طور که نبات داغ ، قدرت برطرف کردن تمام مشکلات درونی رو دارد!!

حالا من یافتم

که چاره ی برطرف کردن گرفتگیه انگشتان ،کمر ،عضله های دست و پا به کل مشکلات بیرونی بدن، چیست😎

.

.

.

یک کیسه آب گرم ناقابل (B



منِ مُبهم
۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۲

بعضی وبلاگها را ،باید آهسته خواند.

نظر دادن؟ ،به هیچ عنوان...

حتی نباید دنبالشان کنی .

آرام آدرسشان را در پیوندها ذخیره کنید .

چون  اگر احساس نا امنی کنند وبفهمند تحت نظرند ؛

درِ وبلاگشان را تخته میکنند ومی روند...

وتو می مانی کلی حسرت ودلتنگی برای نوشته هایی که از خواندنش باز ماندی...http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif

 

 

منِ مُبهم
۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۲:۰۱

قطعا اگر چیزی به نام در ادب در وجودم نبود ،

در چشمان خیلی ها زل میزدم ومحکم میگفتم:

اااهههههه بسه دیگهه .کمتر زر بزنو دروغ بگو.😔

اوفففف



هر کس دیگر بود رودهایش دوبرابر باد میکرد.

اینها از چه ساخته شده اند که از رو نمی روند؟؟؟!!!!



منِ مُبهم
۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۷

 از اعتمادم سو استفاده کردند.

 اوایلش هنگ بودم اما تصمیم گرفتم بروم.

به جای دیگر پناهنده شدم.

ودیگر برای همیشه اقامت گرفتم وماندم.

یک سال از مهاجرتم میگذرد.

مهاجرت وبلاگی...

وبلاگم در بیان یک ساله شد:)

خیلی زودتر از آن چیزی که فکر میکردم به بیان عادت کردم.

اوایل برایم غریب بود یک گوشه چهار زانو و دست به سینه در کنار دکمه مرکز مدیریت مینشستم .

اما بعد دستم را گرفت وهمه چیز را به من نشان داد=)

از همه تشکر می کنم که از اول تا آخرش کنارم بودید

مرسی از  راضیه وعالمه وسوسن که اولین نفراتی بودن که مقدمم را گرامی داشتند😊

اُمیدوارم بیان  خوب بماند

درسته کمی خسیس وهمه چیز پولکیست...

اما امکاناتش واقعا عالیست...

هر چه باشد مثل بلاگفا خائن وخیانتکار نیست...

منِ مُبهم
۱۰ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۷

اون:    خیلی به هم میان ،اُمیدوارم به هم برسند.

من:    آره اُمیدوارم...

اون:   امروز خیلی خوش گذشت ،اُمیدوارم بازم تکرار بشه.

من:   آره...

اون:   کاش به جای یک کادو ،دوتا کادو میخریدی.

من:   میشه دیگه بس کنی؟!

اون:   [سکوت وبعد از چند ثانیه ]،راستی چرا نمیتونی ...

من:   [حرفشو قطع کردم]میشه خفه شی؟؟؟

اون:   [کمی سکوت ودوباره]راستی...

من:   http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif



قضاوت نکنید ؛من بد اخلاق  و بی اعصاب نیستم ؛

این فقط قسمتی از مکالمه دیشب من ومغزم بود...


منِ مُبهم
۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۰

وقتی حالم خوب بود همه شرایط دست به دست هم دادند که حالت خوبم را خراب کنند.

هیچ چیزی اتفاقی نیست هیچ چیز...

دستمال  کاغذی لطفا

منِ مُبهم
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۷

فردا روز جهانی منع خشونت علیه زنان است.

ومن به این چالش دعوت شده ام ، که مدافع باشم.

اما من کسی هستم که در تمام زندگی ام مسولیت توجه به خواهرم را داشته ام...

وناخود آگاه از خشم به کار میگرفتم.کلیک

بی انصافیست که حال، مدافع باشم.

همه ما خشم هایی داشتیم یا داریم ،چون با راه های مقابله باخشم آشنا نبودیم نتوانستیم خشم را کنترل کنیم.

بنظرم بجای محکوم کردن خشم دیگران وموشکافی ،

 اول به خودمون نگاه کنیم.

چه خشم هایی ازما بیرون زده ا؟

خشم که فقط کتک ،تجاوز و...نیست ،

خشم حتی میتواند یک چشم غره باشد

یک فریاد

یک ...

منی که دارای خشم هستم وخشمهام لو نرفته اند ، حق انتقاد به خشم های لو رفته دیگر رو ندارم...



اگر تا آخر عمر بنشینیم ودیگران را محکوم کنیم ویا به دیگران موعظه کنیم ،هیچکس به حرفهایمان ذره ای توجه نخواهد کرد!!!

چون متاسفانه آدمها بعد انجام دادن کار اشتباه ،تازه متوجه میشوند که اشتباه کردند .

بهترست همان قانون به کارشان رسیدگی کند.


تنها کاری که باید کرد این است

اول خودمون رو اصلاح کنیم 

وبعده  آن ،

راههای کنترل خشم وآسیبهایی که باعث خشم هستند رو بشناسیم وبه فرزندان آینده انتقال بدهیم.

به امید اینکه شاید روزی خشم علیه همه نابود شد.



راستی چرا روز منع خشونت علیه مردان وجود ندارد؟؟

به نظر تان یکم غیر عادی نیست که مردان رو در مقابل زنان قرار میدهند...!!!!!

این خودش یک نوع تبعیض است ...


منِ مُبهم
۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۹

تو جیرکا میتوانید پیوند به اشتراک بگذارید. 

ضمن اینکه میتوانید پیوندهای روزانه‌تان را با دسته‌بندی مدیریت کنید.

وحفظشان کنید.

لطفا حمایت کنید:)

منِ مُبهم
۰۲ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۸

 

 

اعتراض دارم 

ماه آذر باید یک فصل میشد:)

واقعا چه کسی دلش آمد ،آذر به این قشنگی را جز پاییز سرد وغم انگیز حساب کند!!!

قدر آذر را بدونید ،چون قراره اتفاق های خوبی برای همه ی مان بیوفتد:)

 


 

منِ مُبهم
۰۲ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۴