منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است


پلان اول
ماشین اش بد جایی پارک بود ،نمیتوانستم سوار شوم !!
جلوتر رفتم تا از پارک در بیاید وسوارشم.
اما عصبانی شد با عصبانیت اشاره زد بیا سوارشو...
بخاطر رفتارش عصبانی شدم ومحکم به شیشه زدم.
وقتی نشستم بگو مگو شروع شد وقهر کردیم.


پلان دوم
در ماشین نشسته بودیم .صدای ضبط بالا بود .
وسطهای آهنگ خاموشش کردم گفتم: اه چقد رو مخه..
یهو ناراحت شد گفت :تا رسید بهترین قسمت خاموش کردی ، آخه چراااااا؟؟؟!!!!تو همیشه همینطوری میکنی!!!
من:ســـــــــــــــکـــــــــــــــــوت[سر متمایل به راست ،به سمت پنجره]
یکم جلوتر رسیدیم
گفت :خوب بابا ببخشید و...بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
وآشتی کردیم


نتیجه
به همین راحتی ...تازه بعضی چیزها را فهمیدم ویاد میگیرم .
برای مردها سکوت بدترین شکنجست ...
اونا خانوم های غُر غُرو را دوست ندارند.

منِ مُبهم
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۷

نشد ما یکاری بکنیم بقیه انرژی منفی ندن.

اگر آدما دور برشون 2 یا 3تا آدم حامی داشتن شاید مسیر زندگیشون تغییر میکرد..

هیچکس من و باور نداره .

یعنی فکر میکنن موفق شدن تو کارها فقط مال قصه هاست.

اُمیدوارم بشه اون چیزایی که تو مغزمه ...

منِ مُبهم
۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۴:۴۱
اصلا نمیتونم یک سری آدما درک کنم !!!
آدمایی که از خودشون با زاویه های تکراری عکس میذارن تو صفحات مجازی:|

جالب اینکه اینفوگرافیک تصویر همخونی نداره!!!
وچیزی دستگیر بیننده نمیشه...
منِ مُبهم
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۲

 پیشنهاد میکنم فیلم رخ دیوانه رو ببینید به نظر من که فوق العاده بود .

لطفا فیلمای ایرانی رو بخرید دانلود نکنید .







پ ن: نمیخواستم از طریق نرم افزار مها*جر آرشیومو بیارم راستش ترسیدم واسه ریسکش...
دونه دونه آرشیومو دستی وارد کردم اونوقت میگه بیشتر 10تا پُست نمیتونی بذاری:|
آخهههه چراآآآآآآآ؟؟؟؟!!!!!!
منِ مُبهم
۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۷
اگر از قیافه خود خسته شده اید وناراضی هستید...
به خانه من بیایید ودر آینه خانه ام خودتان را نگاه کنید زیباترین آدم ،نشانتان می دهد،
چشمها را زیباتر ،پوست صورت راصاف تر ولبها را فرم دار تر نشان میدهد ..


آخه چرا توهم نشون میدی!!!!آدمو اُمیدوارم میکنه ،
 بعد میری جای دیگه میبینی واییی این چیه چقد زشتم...

منِ مُبهم
۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۰

اونایی که قبلا نوشته هام خوندن میدونن که من یه استادی داشتم بنام آقای N

از طریق بچه های دانشگاه دو سه ماهیه تو اینستاگرام پیداش کردم .

بیشتر عکس درخت وطبیعت میذاره.

منم فقط لایک میکردم

از اون آدمایی نیستم که چرب زبانی کنمو هی تعریف بیخود کنم.

تا اینکه یه عکس گذاشت خوشم اومد کامنت گذاشتم اونوقت جوابمو داده اونم این:



خودش میدونه من خوبم.کلا یکی منو مخاطب قرار میده ذوق میکنم کمبود محبت دارم :|

منِ مُبهم
۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۰

دلم برای خیلی چیزها تنگ شده.

دلم برای کودکیم

برای جنوب

برای پایگاه چهارم شکاری

برای خانه های سازمانی

پارکینگ مسجدش که روبروی خانه مان بود وهرروز در آن دوچرخه سواری میکردم واقعیتش شبیه پیست رالی ودوچرخه سواری بود تا پارکینگ.

برای شب نشینی های تا دیر وقت

برای نان بربری که طعم کوبیده باگوجه میداد و تنهایی جز غذای اصلی حساب میشد.

دوستان کودکیم که فقط یکیشان را پیدا کردم..

هیچکس مرا یادش نیست...

بقول دوست پیدا شده ام من جز خاطرات گم شده اش هستم.

دلم برای کَت های دزفول تنگ شده

برای کلوچه خرماییش باطعم زیره

برای سبزقبا وکوچه های عجیب وغریب دزفول وبازارهای گنبدی شکل

برای پل قدیم وجدید

ورودخانه دز

و.....

کاش همیشه همان جا می ماندیم.

پدرم راست میگفت:دوری ودوستی ...آنجا دلمان خوش بود.خانه مان کوچک بود اما آرامشمان زیاد..


منِ مُبهم
۱۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۴۰

یک درگیر قالبم اصلا هیچ قالبی به دلم نمیشه یه قالب سفید خوب نداری بلاگ جان.

متاسفانه برنامه نویسیت یکم پیچیدست ،ازش سر در میارم اما عکسا بالا وپایین میشه ،اما کاش تنوع زیادتری داشتی ..




یکم ذهنم درگیره .درگیر هدفای آینده یعنی میشه که من از این برزخ در بیام

وهمچی حل بشه ...



تواین شهر خراب شده یه لباس مجلسی بلند درست وحسابی پیدا نمیشه .

آخرشم میدونم باید تهران برم ...

برای عروسی که  در راهه من بیشتر از عروس استرس دارم ..



منِ مُبهم
۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۲

شهرزاد رو دنبال کنید

فکر نمیکردم بتونم دنبالش کنم اما جذبش شدم هرچند،چند  قسمت اولش آبکی بود اما قسمت هفتمشو بسیار دوست داشتم.



پ ن:محسن چاووشی با آهنگ همخوابت بد جور اشکم در میآد ،یک بُغضی تو گلوم میآد که این آهنگ می شکندش.
منِ مُبهم
۱۳ آذر ۹۴ ، ۲۲:۰۷
خوب بنظرم باید زودتر میومدم

از توآرشیوام فقط آذر رو آوردم

یکم احساس غریبی دارم اما خوب خونه جدیده بهش عادت میکنم

منِ مُبهم
۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۰۰

 

انیمیشنhotel transylvania2رو امروز دیدم مثل یکش عالی بود

کلی خندیدم

پیشنهاد میکنم ببینید

یعنی عاشق تمام شخصیتاشم

منِ مُبهم
۰۹ آذر ۹۴ ، ۲۳:۵۰

قطعا کسی که کادو دادن رو باب کرده یک آدم چاپلوس وبی عقلی بوده ،

اینقدر که من کادو به این , آن میدم ،بازخورد نمیگیرم.

آخر چرا باید کادو بدیم!!!؟ میتونیم با یک بوس و یک پیام سر وته شو هم بیاریم...

با این پولا میتونستم کلی کارای عقب موندمو انجام بدم

 

وقطعا کسایی که کادو مضخرف به این و آن میدن هم بیشعورترین افرادند...

حالا که باب شده کادو درست وحسابی بدین.

منِ مُبهم
۰۸ آذر ۹۴ ، ۱۴:۲۸

94/9/4

 

چقد خوبه آدم تو دنیا فقط یک خواهر و یک برادر داشته باشه که هر دو متولد 4آذر باشن ...

یکیشون شد 28 ساله

یکیشون شد17ساله

 

 

منِ مُبهم
۰۴ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۸

اصلا باورم نمیشد کسی فکر میکردم به روز باشه خیلی فکر بسته داشته باشه.

مامانِ دوستم رو میگم...

به دوستم گُفته ما وظیفه نداریم خرجتو بکشیم، برو کار کن کمک خرج بابات باش:|

 

منِ مُبهم
۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۶

خانه تحول شهرتون رو دنبال کنید

رو من که تاثیر بسزایی گذاشته

خیلی دیر ناراحت میشم

حرفای خاله زنکی هم روم تاثیر نداره

وامیدوارتر از قبل به زندگی نگاهـ میکنم...

منِ مُبهم
۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۱

 من تا 18سالگیم برخلاف همسنام نتونستم خودمو پیدا کنم،

باتقلید از شخصیت دیگران سلایقمو پیدا میکردم.

اول به روانشناسی علاقه پیدا کردم اما با تغییر دوستم به حسابداری علاقه مند شدم اما الان میفهمم که من باید گرا*فیک میرفتم.

من باید طر*حهای گرا*فیکی خلق میکردم من استعدادشو داشتم اما دنبالش نرفتم.

قطعا دنبالت میام

من باید حامی خواسته هام باشم،

خدا چه دیدی شایـــــدیه روز گرا*فیک کار حرفه ای شدم.

 

منِ مُبهم
۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۳۷