منِ مُبـــهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خانوم مُبهم هستم.💙

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

یادآور جوانی

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ق.ظ

در حیاط در صف انتظار بودیم.

پدر را با آقایی دیدم که صحبت میکردند

پدر از دور من ومادرم را به او نشان داد .

ما هم برای آن آقا سری تکان دادیم.

نگاهش به من ،کمی طولانی تر بود.

مادرم بدون مقدمه گفت:

این آقا دوست پدرت وعاشق قبلی عمه ات بود.

عمه ات را به او ندادند..

 

دوزاریم افتاد!!!

 به دلیل شباهت زیادِ من وعمه نگاهش به من طولانی شد ...

دو سه باری با لبخند مرا نگاه کرد ...

به او لبخند زدم...


 

  • ۹۵/۱۱/۲۵
  • منِ مُبهم