منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

رازی که بین من ودزد ماند...

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ب.ظ

سالهای پیش خانمان را دزد زده بود.

از اتاق برادرم آمده بود چیزی خاصی نبرده بودند بجز کمی پول در جیبش و کیف سامسونتش.

فکر می کنید محتوای کیفش چه بود؟؟؟

نامه های عاشقانه به نامزد سابقش 😁

مادرم میگفت :داخلش چه بود ؟؟؟

برادرم  میگفت :مهم نبوده😓😓😓



فقط قیافه دزد را تصور میکردم که دارد نامه ها را میخواند .وبه برادرم فحش میدهد.

حالا اینکه من چطور کیفش را باز کردم ونامه ها را خواندم بماند!

رازی بین همه خواهرهاست💪

۹۵/۱۰/۱۳