منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

از بزرگترین شهـــر شمالــی ایران

منِ مُبهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان



خانوم مُبهم هستم.

از بزرگترین شـهر شمالی ایران"رشــت"

خط خطی های ذهن ام را در اینجا می نویسم ،

اینجا امن ست.

حداقل برای من...

در واقعیت نمیشود خیلی از ،حرفها را زد!

محال است کسی را دنبال کنم و نخوانمش .

فقط بیشتر مواقع خاموشم مثل دنیای واقعیتم

خاموش وساکت...


کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...



لینک کوتاه شده برای بلاگفایی ها:

http://l1l.ir/asil21

طبقه بندی موضوعی

جناب سایکوزی

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ

خودم را به در ماشین چسبانده بودم از مچالکی زیاد استخوانم درد گرفته بود،سردم نبود فقط در کنار پسری نشسته بودم که فرهنگ نشستن در ماشین را نمیدانست.

باورتان نمیشود نگاهی به من کرد ومن هم نگاهی به او کردم آن وقت صورتش را به سمت افق کرد ولبخند ژکوندی زد.

چند ثانیه بعد بیشتر ولو  شد...:/




۹۵/۱۰/۱۱
منِ مُبهم