منِ مُبـــهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خانوم مُبهم هستم.💙

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

پدر ومادر وخواهر وبرادر

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ق.ظ
وقتی بچه تر بودم وپدرم نماز را صبح رو بلند میخواند ،ازصدایش متنفر شده بودم ،در دلم میگفتم: بسته دیگه!!! بستــــــــه!!!

اما وقتی صبح صدای  نماز خواندن همسایمان می آمد ،دلم خیلی برای پدرم تنگ شد واشکم در آمد ،دلم میخواست نمازش ادامه داشته باشد :'(


وقتی سحر میشد ومادرم اسمم را صدا میزد ،از اسم خودم متنفر میشدم ومیگفتم: خب خب الان می آم:|

اما الان باید خودم بلند شوم ، غذای سحر را درست کنم و اگر خوابم بُرد هیچکس نیست که بیدارم کند:(

دلم برای همه چیز تنگ میشود،قدر والدین تان را بدونید ...

هیچ کس به اندازه آنها مارا دوست ندارد .




پ ن:اوایل که از خانواده ام جدا شده بودم خیلی گریه میکردم ،فکر میکردم خواهر وبرادرم یتیم شدند:))

خیلی بد است ، اولین کسی باشی که از خانوادات جدا میشوی.
  • ۹۵/۰۳/۲۰
  • منِ مُبهم