منِ مُبـــهم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خانوم مُبهم هستم.

کُپی باذکر منبع مانعی ندارد...


طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

پاکن خوشبو

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ق.ظ
وقتی کلاس دوم بودم مادرم برای من وبرادرم پاکن عطری خرید .

عاشق بویش بودم ،دوست داشتم  آن را بخورم "یک بارم یک تکه اش را خوردم:)) "

حالا گهگداری که از خیابان رد میشوم بویش می آید.همان جا می ایستم تا میتوانم بویش میکنم^___^

حالا که میخواهم آن را بخرم ،

در  این رشت به این بزرگی  پاکن عطری پیدا نمیشود...!
  • منِ مُبهم

قطعه ای از بهشت

شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ



اینجا قطعه ای از بهشته خیلی انرژی مثبت داره.

از اونجایی که ما در خانوادیمان شهید نداریم.

من این چهارشهید گمنام را جز خانوادم می دانم وهمیشه سر خاکشان می نشینیم.

امیدوارم آنها هم هوایم را داشته باشند.

اگر میخواهید انرژی مثبت بگیرید به گلزار شهدا سر بزنید:)


  • منِ مُبهم

تغییر مسیر

دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۰۳ ب.ظ

در انیمیشین ZOOTOPIA نیک میگه:


"اگر دنیا میخواد یک روباه حیله گر وغیر قابل اعتماد ببینه ،دیگه نمیتونیم سعی کنیم چیز دیگه ای باشیم ،بی فایدست".


 این مثال خودم است من چند ماهی میشودکه عوض شده ام ،خیلی از اخلاق های بد ام را کنار گذاشتم .


اما هیچکس نمیخواد قبول کنه من عوض شده ام .


 من دیگه غر نمیزنم ،دیگه رُک نیستم ،دیگه رفتار بدِ دیگرانو زیر سوال نمیبرم ،دیگه با مامادر وپدرم بلند حرف نمیزنم و...


من فهمیدم که باید اول خودمو اصلاح کنم...



نتیجه :اگر  کسی عوض شد وخواست تلاش کند ،ناامیدش نکنیم ورفتارهای قبلیش را در سرش نکوبیم.

  • منِ مُبهم

پدر ومادر وخواهر وبرادر

پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ق.ظ
وقتی بچه تر بودم وپدرم نماز را صبح رو بلند میخواند ،ازصدایش متنفر شده بودم ،در دلم میگفتم: بسته دیگه!!! بستــــــــه!!!

اما وقتی صبح صدای  نماز خواندن همسایمان می آمد ،دلم خیلی برای پدرم تنگ شد واشکم در آمد ،دلم میخواست نمازش ادامه داشته باشد :'(


وقتی سحر میشد ومادرم اسمم را صدا میزد ،از اسم خودم متنفر میشدم ومیگفتم: خب خب الان می آم:|

اما الان باید خودم بلند شوم ، غذای سحر را درست کنم و اگر خوابم بُرد هیچکس نیست که بیدارم کند:(

دلم برای همه چیز تنگ میشود،قدر والدین تان را بدونید ...

هیچ کس به اندازه آنها مارا دوست ندارد .




پ ن:اوایل که از خانواده ام جدا شده بودم خیلی گریه میکردم ،فکر میکردم خواهر وبرادرم یتیم شدند:))

خیلی بد است ، اولین کسی باشی که از خانوادات جدا میشوی.
  • منِ مُبهم

امیر بی گزند

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ب.ظ


عالی بود خوشمان آمد 

مرسی محسن چاوشی.

لطفا دانلود نکنید:)


تیزر امیر بی گزند


  • منِ مُبهم

مراسم کارشناسی سوزاندن

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ق.ظ

آدم تا کارش گیر چیزی نباشد سراغش نمیرود!!!

 من تا نیاز شد دنبال کار کارشناسی رفتم :|

زحمت گرفتن گواهی موقت 2هفته بود ،که دوسال پیش باید انجام میشد.


این وسط برادر moهم به آرزویش رسید چون همیشه میگفت :آن لیسانست را  باید بسوزانم1.

در نتیجه یه کپی از کارشناسی برایش گرفتم:)

ومراسم سوزاندن به نحوه احسنت انجام شد:)




پاورقی

1 : هر وقت یک سوال عجیب وغریب میپرسیدم یا جواب سوالی را نمی دانستم برادر moمیگفت: باید آن لیسانست را بسوزانم :))


  • منِ مُبهم

خانوم نافضول

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۵ ق.ظ

در مطب دکتر نشسته بودم.

مشغول پیام دادن بودم که متوجه شدم خانوم مسن کنارم چشمش به گوشی من است!


نگاهش کردم که بفهمد کارش زشت است:/

 اما صورتش را برنگرداند وباز چشمش به گوشی ام بود!!!


ناخداگاه خندیدم 😁دلم میخواست بوسش کنم ,که درنگاه کردنش سماجت داشت وخودش را به کوچه علی چپ نزد❤️

گوشیم را  سمتش گرفتم تا قشنگ تر ببیند😄

  • منِ مُبهم

ایته گیلان دریم همچی دره

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۱۳ ب.ظ



یه گیلان داریم همه چیز داره

دریا ،جنگل ،کوه ،باران ،برف ،آفتاب ،چایی ،برنج ،زیتون ،ماهی و.....

ین ها را کنار بگذاری ، انبه ی خوشمزه هم داریم. 

چکار خوبی کردیم که ما را در شمال آفریدی؟!

:)

  • منِ مُبهم

آرزویی که برآورده شد...

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۴ ب.ظ



اون: میشه یکی از آرزوهایت را بگی تا برآورده کنم؟

من :آره دلم میخواد خلبان جت بشی:)
.
.
.
وبعد چند سال خلبان جت شد:)




"قسمتی از دیالوگ من وپسرم در سال های آینده"

  • منِ مُبهم

رفیقم کجایی

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۱ ب.ظ

امروز دوستم بستری میشه براش دعا کنید



  • منِ مُبهم